<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پلاک هشت</title>
<link>http://mirvadoudi.blogfa.com</link>
<description>گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 04 May 2012 15:18:02 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سخن روح الله</title>
<link>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-327.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;مسؤولان دست از اختلافات بردارند و عواطف ملت را جریحه‏دار نکنند&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اختلاف؛ موریانه نابودى است‏&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;رمز پیروزى ما وحدت کلمه بوده است. اکنون با کمال خضوع مى‏خواهم تا از اختلافات دست برداشته و براى فرداى خود فکر اساسى کنید و از هرگونه اختلاف بپرهیزید که چون موریانه، خوب و بد را نابود مى‏کند.(1)&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;این‏قدر به هم نپّرید&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;اگر همه با هم مجتمع باشید، اگر سران همه با هم مجتمع باشند، ایراد نگیرند به هم (که) آن به او اشکال کند، او به آن اشکال کند در یک همچو موردى، در یک همچو موقعى که ما داریم، کارها همه اصلاح مى‏شود.&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;همه‏تان با هم باشید. پشت و پناه هم باشید، ملت خوب است، ملت یک ملت روشنى است، یک ملت خوبى است. شماها هم همه با هم مجتمع بشوید. دولت و ملت، ارکان دولت، رئیس جمهورش، مجلسش، همه این‏ها با هم مجتمع باشند در یک همچو موقع خطیرى که همه گرفتار هستید.&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;یک قدرى بیدار بشوید. یک قدرى توجه کنید به مسائل. این قدر تو سرهم نزنید، این قدر به هم نپرید.(2)&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;عواطف ملت را جریحه‏دار نکنید&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;ما یک همچو ملتى داریم به این صفا، به این خوبى که در همه قضایا پشتیبان دولتشان هستند، پشتیبان رئیس جمهورشان هستند، پشتیبان مجلسشان هستند، حیف است که ما عواطف این ملت را جریحه‏دار کنیم و بنشینیم با هم مخالفت کنیم. نه خدا را خوش مى‏آید از این و نه ملت را. ملت از این کار ناراحت است.(3)&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;یک قدرى آرام باشید&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;ما خون بچه‏هایمان (را) داده‏ایم، یک قبرستان اینجا پر است از جوانهاى ما، قبرستانهاى شهرستان(ها) پر از جوانهاى ما است که در راه این مملکت و این‏ها در راه این اسلام کشته شده‏اند. حالا که این‏ها کشته شده‏اند، آقایان آمده‏اند ... با هم نشسته‏اند دعوا مى‏کنند. سر چه میراثى دعوا مى‏کنید؟ میراث پدر کدامتان است؟ یک قدرى آرام باشید، یک قدرى توجه کنید به مسائل، هر وقت هر کدام صحبت (مى)کنید به ضد دیگرى نباشد که این خلاف آداب اسلام است، خلاف آداب مسلمین است، خلاف انسانیت است، خلاف مشى انبیا و مشى اولیا است. نکنید این کار را، یک قدرى آرام باشید، یک قدرى هواى نفس را کنار بگذارید، اشتهار را کنار بگذارید. تمام گرفتاریهاى ما سر این هواى نفسى است که ما داریم. «اعدا عدوّ» انسان، این نفْس انسان است که بین جنبیه است، یک قدرى جلویش را بگیرید، یک قدر مهار کنید.(4)&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;دست از هواهاى نفسانى بردارید!&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;الآن بر همه ما است که دست از اختلافات جزیى و شخصى و این چیزها برداریم؛ دست از آن چیزهایى که امور شخصى است.(5)&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;من به شما (آقایان وزرا) و به نمایندگان محترم نصیحت مى‏کنم که سیاستهاى یکدیگر را تضعیف و یا تخریب نکنید که اگر وحدت روش و حرکت در نظام نوپاى اسلامى صدمه ببیند، نتایجى که دنیاى استکبار از این برخوردها مى‏گیرد، بسیار شکننده است.&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;کارى نکنیم که دنیا فکر کند نظام اسلامى ایران با این اختلاف سلیقه‏ها و با این ابراز اختلافها، هیچ‏گاه راه ثبات را نخواهد پیمود.(6) دست از اختلافات بردارید. در یک امور جزیى با هم اختلاف نکنید. امروز روز اختلاف نیست. دست از هواهاى نفسانى بردارید! امروز روز هواى نفس نیست.(7)&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;مسؤولان! خلاف مسیر اسلام است‏&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;عقل سیاسى اقتضا مى‏کند که ما امروز با آن اشخاصى که در رویّه هم حتى با ما مخالفت دارند، لکن در اصل مقصد با ما موافق‏اند، با ملت موافق‏اند، مسیرشان مسیر ملت است، عقل سیاسى اقتضا مى‏کند که ما امروز دست از تمام این اختلافات برداریم تا این مملکت را آرام کنیم و این مقصد اصلى که ما داریم و آن این‏که اسلام در این مملکت پیاده بشود و جمهورى اسلامى با محتواى حقیقى خودش در اینجا پیاده بشود، موفق بشویم ان شاء اللَّه. من به همه، به همه آن‏ها عرض مى‏کنم که شما دست از اختلافات بردارید. این طور نباشد که هر کدام در یک اجتماعى که پیدا کردید، بر ضد دیگران صحبت کنید. این طور نباشد که هر کدام قلم به دست گرفتید، بر ضد دیگران قلمفرسایى کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;من این را از همه کسانى که متصدى امر هستند - چه آقایانى که در مجلس هستند و چه آقایانى که در جاهاى دیگر متصدى امر هستند - من به آن‏ها با کمال اخلاص سفارش مى‏کنم که این یک تکلیفى است شرعى الهى و تخلّف (از آن،) خلاف مسیر اسلام است.(8)&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;1) صحیفه امام، ج 6، ص 194&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;2) صحیفه امام، ج 13، ص 353&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;3) صحیفه امام، ج 13، ص 79&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;4) صحیفه امام، ج 13، ص 80&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;5) صحیفه امام، ج 8، ص 132&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;6) صحیفه امام، ج 21، ص 65&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;7) صحیفه امام، ج 8، ص 480&lt;/P&gt;
&lt;P class=rtejustify align=justify&gt;8) صحیفه امام، ج 14، ص 192&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 May 2012 15:18:02 GMT</pubDate>
<dc:creator>mirvadoudi</dc:creator>
<guid>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-327.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اخلاق ولایتمداری...</title>
<link>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-326.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر پدر و مادر در خانواده طوری رفتار کنند که فرزندانشان احترام به آنها را از صمیم دل رعایت کنند و شان آنها را نگه دارند، ولایت مداری در فرزندانشان تحقیق پیدا خواهد کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;والا بعید است فرزندی که نسبت به پدر و مادر خود بی ادب است، ولایتمدار شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;استاد علیرضا پناهیان &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Apr 2012 10:51:56 GMT</pubDate>
<dc:creator>mirvadoudi</dc:creator>
<guid>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-326.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در استقبال از روز کارگر</title>
<link>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-325.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span class=&quot;Apple-style-span&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 23px; &quot;&gt;بازخوانی بخش‌هایی از پیام حضرت آقا روح الله «ره» به مناسبت روز جهانی کارگر سال ۵۸ چه به جهت یادآوری و یا هر چه، خالی از لطف نیست: &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span class=&quot;Apple-style-span&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 23px; &quot;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اختصاص یک روز به کارگران شاید به لحاظ تشریفات و تعظیم باشد، والاّ هر روز روز کارگرى است و کارگران است، بلکه عالم از کار و کارگر تشکیل شده است. اینکه ما یک روز اختصاص بدهیم به کارگر، مثل این است که یک روز را اختصاص بدهیم به نور، یک روز را اختصاص بدهیم به خورشید. هر روز نور هست و روز نور است... از اول با کار عالم موجود شده است و کارگر مبدأ همۀ موجودات است. حق تعالى مبدأ کارگرى و کارگر است... بهشت و دوزخ از کار انسان پیدا شده است. در کار انسان است که یا عمل صالح است یا کار خوب است که مبدأ تحقق بهشت است یا اعمال غیرصالح و فاسد است که مبدأ دوزخ است. نباید ما اختصاص بدهیم یک روزى را به کارگر به اعتبار اینکه این روز حظّ کارگر، همین روز است. بله، مانع ندارد که یک روزى را ما انتخاب کنیم براى کارگر که بفهمانیم به عالم که کار و کارگرى است که همه چیز از اوست... این کارگرهاى ما اشخاصى هستند که مدیر جامعۀ انسانیت هستند. ادارۀ امور مملکت‌ها، اداره ‏امور کشور‌ها به دست اینهاست؛ به دست کشاورزان، به دست کارگران کارخانه‏‌ها و دهقانان... اگر کشورى رو به رشد برود، با دست شما کارگران عزیز رو به رشد می‌رود و اگر کشورى رو به انحطاط برود، باز هم با شماست که رو به انحطاط مي‌رود. با کار نکردن یا کم کار کردن یا علاقه به کار نداشتن است که رو به انحطاط می‌رود. کشور امروز از شماست، از کارگران است، کشور مال شماست. کشور، دیگر اجانب در آن دخالت ندارند، دیگر اختناق‌ها نیست، دیگر فشار‌ها نیست، دیگر چپاولی‌ها نیست. امروز کشور مال شماست و شما مسئولیت او را مستقیم دارید... این مسئولیت را به عهده بگیرید و گوش به حرف کسانى که می‌خواهند نگذارند این چرخ‌ها به راه بیفتد، ندهید. آن‌ها به شما علاقه ندارند. اسلام عزیز است که براى شما ارج قائل است و براى شما حق قائل است و حقوق شما را به شما رد خواهد کرد... من از خداوند تبارک و تعالى صحت و سلامت همۀ ملت و عظمت اسلام و عظمت ملت و استقلال و آزادى این ملت را خواستارم. همه با هم، دهقان با ما و کارگر با ما و همه با هم به پیش! &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;والسلام علیکم و رحمت‌‌اللّه‏ و برکاته&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 14:04:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mirvadoudi</dc:creator>
<guid>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-325.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تخفیف مجازات برای زمین‌خواران خود معرف</title>
<link>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-324.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;« مشاور حقوقی استاندار تهران گفت: با هماهنگی‌‌های صورت گرفته با دادسرای مبارزه با زمین‌خوارای، در مجازات زمین‌خواران خود معرف تخفیف داده می‌شود. »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نامه زمین خوار خود معرف&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنده آقای بوق هستم. از همان « ش.الف » ها یا مثلا « م.ه »، یا چیزی تو مایه های «الف.ش» ی که امروزه در دادگاه فساد بزرگ مالی نامشان اعلام می شود و یا هر چیزی که شما بفرمایید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;راستش از شنیده این خبر فرخنده و میمون بسیار خرسند و شادکام شدم. چون بنده که از بیست سال پیش تو کار بخور بخوری هستم بالاخره دچار عذاب وجدان شده ام و می خواستم از این عذاب ها رهایی پیدا کنم. از متولیان این مصوبه وزین باید کمال تشکر را کرد که راه را بر ما باز کردند تا بتوانیم گذشته خود را پاک کرده و به آغوش پر مهر مردم باز گردیم و رستگار شویم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنده واقعیتش نمی دانم چقدر خوردم و بردم. ولی لیستی از اموال باقی مانده خود را به محضر گرانقدر دستگاه عدالت می رسانم تا شاید اینجانب یعنی آقای بوق هم مشمول این تخفیف ویژه گردم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اول؛ یک باب خانه به متراژ صد متر در نازی آباد که کلنگی می باشد و در حال آوار شدن بر سر این جانب.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوم: یک دستگاه ماشین ژیان مدل 1975 اوراقی شده &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سوم: حساب بانکی به ارزش 2 میلیون ریال&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چهارم: به خدا دیگه چیزی ندارم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ضمن لازم به ذکر است بنده از هر گونه افترا و دروغ پردازی در مورد اینکه بنده صد هزار هکتار زمین کش رفتم، یا پسرم در حومه لندن ویلایی به ارزش دو میلیون دلار خریده یا دخترم در لاس وگاس منزلی دارد به قیمت یک و نیم میلیون دلار، نخواهم گذشت و تمام این شایعه پردازها و دیگران را نفرین کرده و می سپارمشان به خدا. چه معنی دارد که در مورد مردم از این چرندیات بگویند یا بنویسند. حالا اگر پسرم اونجا یا دخترم آنجا، اصلا به بنده ربطی ندارد. در ضمن بنده مسئول مال و املاک اعیال محترمه هم نیستم،ایشان خودشان وکیل زبده ای دارند که برای اینجور چیزها پول می گیرند. پس از آن مقام مسئول محترم که چنین پیشنهادی را مرقوم فرمودند عاجزانه تقاضا دارد که با بررسی موارد فوق اسم بنده را از لیست زمین خواران خط زده و بنده را مشمول عفو اسلامی گردانند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;قبلا از همکاری جنابتان کمال تشکر را دارم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;با احترام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;زمین خوار سابق&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;و پاک شده فعلی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;جناب آقای بوق........&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Apr 2012 13:07:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mirvadoudi</dc:creator>
<guid>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-324.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ای استخوان شکسته ی حیدر چه می کنی؟</title>
<link>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-323.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;چشمی شبیه چشم تو گریان نمی شود&lt;BR&gt;زهرا حریف چشم تو باران نمی شود&lt;BR&gt;گیرم که نان بعد خودت هم درست شد&lt;BR&gt;نان بدون فاطمه که نان نمی شود&lt;BR&gt;برخیز و باز مادری ات را شروع کن&lt;BR&gt;فضه حریف گریه ی طفلان نمی شود&lt;BR&gt;بدجور جلوه کرده کبودی چشم تو&lt;BR&gt;طوری که زیر دست تو پنهان نمی شود&lt;BR&gt;معجر بزن کنار و علی را نگاه کن&lt;BR&gt;خورشید زیر ابر که تابان نمی شود&lt;BR&gt;فهمیده ام ز سرفه ی سنگین سینه ات&lt;BR&gt;امشب نفس کشیدنت آسان نمی شود&lt;BR&gt;ای استخوان شکسته ی حیدر چه می کنی؟&lt;BR&gt;با کار خانه زخم تو درمان نمی شود&lt;BR&gt;من خواهشم شده ست که زهرای من بمان&lt;BR&gt;تو با اشاره گفتی علی جان نمی شود&lt;BR&gt;گفتم که روی خویش عیان کن ببینمت&lt;BR&gt;گفتی به یک نگاه به قرآن نمی شود&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.aparat.com/v/33a2a1b1c07a870cae2b473a7024a01d118563&quot; target=_blank&gt;دانلود با صدای حاج محمود کریمی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Apr 2012 19:31:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mirvadoudi</dc:creator>
<guid>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-323.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این روزها ...</title>
<link>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-322.aspx</link>
<description>حق است
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که ما را به جهنم ببرند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هم از معصیت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هم از خفت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و بی دردی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دردهایی که سینه مادر را شکافت...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Apr 2012 12:55:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mirvadoudi</dc:creator>
<guid>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-322.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> وقتی نورالدین پسر ایران نقد می شود</title>
<link>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-321.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتی قرار باشد یک کتابی مثل نورالدین پسر ایران در یک فضای شبهه روشنفکری به نقد گذاشته شود نویسنده اش حق دارد بگوید من فکر نمی کردم چنین نگاهی تیزی به کتاب بشود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ماجرا از این قرار است که حوزه هنری تبریز در ادامه جلسات« یک روز، یک کتاب»، جلسه نقد و بررسی کتاب «نورالدین پسر ایران» را با حضور معصومه سپهری، نویسنده این کتاب و با حضور تعدادی از نویسنده گان و اهالی عرصه داستان نویسی استان برگزار کرد. جلسه ای که به نظر می رسید باید نگاه متفاوتی به چنین کتابی میکرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ولی از همان شروع جلسه، تعدادی از نویسنده گان جوان و بعضی صاحب نامان شروع به نقد و یا بهتر بگویم تخریب این کتاب کردند. به طور مثال: توی این کتاب شخصیت نیست. آدمها بیشتر تیپ اند تا شخصیت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;درام آنچنانی در کتاب نیست. شله، بعضی جاها آدم را رها می کنه. سطر دوازدهم صفحه فلان واو ش افتاده. یا فلان صفحه پسرکم غلته. این یعنی ملغته کردن سر اینکه ما نمی خواهیم ببینیم کتابی اینچنین، به چاپ بالای ده رسیده.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Apr 2012 00:56:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mirvadoudi</dc:creator>
<guid>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-321.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجرای خرید شب عیدی خانواده وزیر محترم</title>
<link>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-320.aspx</link>
<description>
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;توضیح: در خبرها داشتیم که حضرات وزرا شب عیدی نه از قیمتهای سرسام آور بازار خبری  داشتند و نه از کیفیت اجناس. آنها در مقابل پرسش خبرنگار اعلام کردند که همه چیز با بانوست و آنها کاری به خرید ندارند. فیلمنامه کوتاه زیر در این راستا نگارش شده و تقدیم می گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt; ماجرای خرید شب عیدی خانواده وزیر محترم &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;1- شب – داخلی - خانه&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;در باز می شود و وزیر محترم خسته و کوفته از سر کار می آید. بچه ها در اتاق هایشان هستند. بانو ( زن خانواده ) به استقبال شوهرش می آید. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بانو: خسته نباشی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر: ممنون چه خبر؟!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بانو: سلامتی. راستی آقا امروز رفتیم با بچه ها بازار خرید. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر چشم می چرخاند و خانه را از نظر می گذراند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; وزیر: کو؟ کجاست؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بانو: کی؟ چی؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر: خریدهاتون دیگه&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بانو: حالا شما بفرمایید بنشینید شام میل کنید بعد &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر سگرمه هاش در هم فرو می رود و خودش را روی کاناپه ولو می کند. بانو با چایی و نبات و گلاب کاشان جلوی وزیر ظاهر می شود. وزیر نگاهی به سینی  چایی می اندازد و نگاهی به بانو و میگوید. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر: این واسمون چقدر آب خورده؟ &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بانو لبخند می زند و جواب می دهد. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بانو: حضرت آقا ما هم آدمیم ها. حالا چون زن وزیریم نباید بریم خرید. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;که در این لحظه بچه ها از اتاقشان بیرون می آیند. که معمولا دو تا بیشتر نیستند. دختر و پسر می آیند بابا را می بوسند و می نشینند. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بانو: چیزی نشده آقا. یه خرت و پرتی واسه بچه ها خرید و برگشتیم. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;نگاه های وزیر نشانگر این است که بانو مبلغ را بفرماید. بانو نگاهی به بچه ها می اندازد و خودش را جمع و جور کرده بالاخره مبلغ را می فرمایند. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بانو: یک و پانصد &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر محترم که از شنیدن مبلغ فوق شوکه می شود چشمانش گرد شده و از حدقه می زند بیرون و نیم فریادی می زند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر: چند؟؟؟؟؟!!!!!! &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بادیگارد با فریاد وزیر در می زند و می گوید. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;صدای بادیگارد: آقا سالمید؟؟؟!!!!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر: تو خف..... ! شما ساکت. خانم یعنی چه یک و پانصد. مگه چی خریدید. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بانو: آقا مثل اینکه از قیمت ها خبر ندارید ها؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر: قیمتها چشه؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بانو: از اتاقتون بیاید بیرون برید بازار می بینید چه چشه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر: بیارید ببینم چی خرید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بانو و بچه ها برای آوردن وسایل می روند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;2&lt;strong&gt;- همان مکان- یک ساعت بعد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر تمام وسایل خریداری شده را نگاه می کند. عصبی به نظر می رسد. بانو و بچه ها گوشه ای کز کرده اند و نشسته اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بانو: یعنی آقا تمام شان چینیه؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر محترم سری تکان می دهد. موبایلش زنگ می خورد. نگاهی به شماره گیرنده می اندازد و جواب می دهد. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر: بله، بابا تو دست بردار نیستی شب عیدی. کی؟. جلسه رئیس جمهور؟. این وقت شب؟!!!. ای بابا باشه ، نه می آم. چاره ای نداریم نیام فردا یکی دیگه رو می فرستن جامون. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;کت اش را می پوشد. بانو خودش را تا نزدیکی در می رساند. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بانو: حالا شما هم خسیس بازی در نیار دیگه. وزیری ها مثلا نه کارگر!!!!!!!!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر: من که حرفی ندارم خانوم. فقط می گم چینیه. همش بونجوله&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بانو: من چی کار کنم مردم هم از اینا می خرن دیگه &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر: اونا فرق می کنند. خیلی خوب ولش کن من برم ببینم چیکارم دارن این وقت شب. شاممون هم که کوفت شد. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر در حال خارج شدن با آن یکی وزیر صحبت می کند. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وزیر: آقا این چه وضعشه. این از جنسهای بونجول چینی این هم از اوضاع گرانی. ببینیم واقعا اینقدر گرونه؟؟؟؟!!!!!. ......... باور کن آق.....&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;از اتاق خارج شده و در را می بندد در حالی بچه ها و بانو در حال جمع کردن خرید شب عیدی شان هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;  &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;تصویر به سیاهی می گرود.  &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt; &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 27 Mar 2012 15:52:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mirvadoudi</dc:creator>
<guid>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-320.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تو این سالی که گذشت...</title>
<link>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-319.aspx</link>
<description>
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot; class=&quot; &quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot; &quot; align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot; lang=&quot;FA&quot;&gt;تو این سالی که گذشت امریکایی ها و اسرائیلی ها هی گفتند می زنیم و ما گفتیم عرضه دارید بزنید. حکایت ما و این دشمنان احمق ما حکایت آن دو نفر بود که می خواستند دعوا کنند ولی وایساده بودند می گفتند: پیراهن دونه ای بیست هزار داری بزن.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot; &quot; align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot; lang=&quot;FA&quot;&gt; تو&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot; lang=&quot;FA&quot;&gt; این سالی که گذشت واسه گرفتن یه وام دو میلیونی کوفتی از آبرو و حیثیت افتادیم و آخرش هم بهمون نداند و ماند واسه سال بعد. ولی تا دلت بخواد خوردند و بردند و یکش هم تا سه هزار میلیاردی کشید بالا و حالا پیدا کنید پرتقال فروش را.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot; &quot; align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot; lang=&quot;FA&quot;&gt;تو این سالی که گذشت همه اجناس از تخم مرغ تا جون آدمیزاد هر روز گرانتر از دیروز شدند و تورم هی زد بالا و بالا و بالاتر. با آمار رسمی و غیر رسمی هم کاری نداریم. اوضامون بدجوری شیر تو شیر شده. حضرات یه تکونی به خودتون بدید لطفا.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot; &quot; align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot; lang=&quot;FA&quot;&gt;تو این سالی که گذشت دستهایی دست دست کردند و بازار جنبید و سکه و طلا و ارز خون به دلمان کرد و رسید به قله کوه قاف و اون سواره و ما پیاده. حالا ما بدو اون بدو. این وسط عده ای هم حسابی از صدقه سر حضرات پول پارو کردند و حسابی پروار شدند و ما پر کنده.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot; &quot; align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot; lang=&quot;FA&quot;&gt;تو این سالی که گذشت فقط سر کارگر جماعت بی کلاه ماند و باز دقیقه نودی یه چیزی گفتند تا این قشر زحمت کش و میلیون نفری آس و پاس تر بمانند با این اوضاع حقوق.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot; &quot; align=&quot;justify&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot; lang=&quot;FA&quot;&gt;خلاصه از این سالی که گذشت من چیزی ندیدم و از سالی هم که می آد اصلا توقع خاصی ندارم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Tue, 20 Mar 2012 13:48:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mirvadoudi</dc:creator>
<guid>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-319.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امسال</title>
<link>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-318.aspx</link>
<description>و امسال هم گذشت
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با تمام سختی ها &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و تلخی هایش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیرین  ندیدیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید همین تلخی و سختی ها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کمی بارمان را سبک کند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه خیال باطلی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نود و یک ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو چگونه خواهی گذشت...؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا می داند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(( پیش پیش عیدتان مبارک  ))&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Mar 2012 23:14:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mirvadoudi</dc:creator>
<guid>http://mirvadoudi.blogfa.com/post-318.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

