حيف كه خاموشش كردنند،ديروز يكبار ديگر دلم براي ايران و خودم و تمام مردمان وطنم گرفت.
مرگ صدام اگر راست باشد حيف شد ،اين مرد بايد زند مي ماند تا از خيلي چيزها سخن بگوئيد.
ديروز روز آخر سال 2006نبايد روز پايان او مي بود.بايد زند مي ماند تا از نگفتها بگوئيد.
بگوئيد كه گشتن آن صد و چند نفر تنها گناه او نبود،بگوئيد هزاران نفر به فرمان او و اربابان او قتل عام شدند .
چه در كشور خودش و چه در ايران و ...
ديروز حق داشت بوش تا بگوئيد من موقع مرگ صدام خواب بودم و نتوانستم مراسم او را ببينم.
اين هم دروغ بود شايد آن لحظه كه صدام داشت اعدام مي شدآنها پدر و پسر در ميخانه هاي خود خوش مي گذرانندن و به ريش اين مردم جهان مي خنديدند كه باز از مهلكه به در رفته اند.
حيف شد كه موقع محاكمه او از هيچ ايراني و هيچ شكايتي را از طرف ايراني خود يا قبول نكردند يا دريافت نكردند.
ولي براي اينكه بفهمند او چه كرده است كاش سري به آسايشگاهاي جانبازان و شيميايي هاي ايران مي زدنند.
جلوي آنها مي ايستادند و صداي فرياد آنها را در سرفه هاشان مي يافتند. يا حداقل سري به جنوب مي زدنند و از نخل هاي جاويدان سرزمينهاي خون مي پرسيدند.از اروند مي پرسيدند،به بستان مي رفتند،هويزه،شلمچه،ارتفاعات كردستان و ...
كاش صدام ديروز قبل از مرگش از ماركهاي روي بمبهاي سفارشي شده غربيها، كه مخصوص ايران فرستاده شده بودنند مي گفت. كاش از امريكا مي گفت،انگلستان،آلمان،فرانسه مهد آزادي،ايتاليا،و ديگران...
كاش صدام ديروز قبل از مرگش حرف مي زد ولي افسوس كه مُرد و خيلي ها ديروز از مرگ او نفس راحتي كشيدند كه ديگر دادگاهاي بين المعللي به سراغ آنها نخواهند رفت.
و كاش خون هزاران هزار شهيد ديروز مي خروشيد تا جهان ببيند ظلم بي پايانش بر ايران و ايراني را.
ديروز صدام آبروي هر چه ديكتاتور بود را برد خدا لعنتش كند...
و اما پایان بخش این نوشتار دعای داریوش کبیر است که گفته:
خداوند اين كشور را از شر دشمن.،خشكسسالي.،از دروغ محفوظ دارد.