تبليغاتX
پلاک هشت - آرزویم...

 

آرزویم... 

همی بود آرزویم که جهان شود گلستان

وه چه فکر خام و تلخی که جهان نشد گلستان

 

رفته رفته خار تر شد گل و بوستان ملت

یک طرف پلو کبابی آن طرف تر فقط املت

 

همه عمر علم آموخت که رسد ثمر به نانی

یارو از راه نرسیده سفره اش، سفره خانی

 

چه بگویم از که گویم که جهان خجل شد از غم

بس کن ای قلم، نمی شه، برا ما نمانده جز غم

((سید مهدی میرودودی))

+ نوشته شده در 90/05/29ساعت 18:32 توسط |