داستانک شماره چهار
(( م . ه ))
همه چيز از وقتي شروع شد كه او يك سري مدارك را بر عليه آقاي (( م. ه )) رو كرده بود.
غافل از اينكه (( م. ه )) پدر گردن كلفتي دارد كه خرش حسابي مي ره. نزديك دو سال مبارزه كرد. همه چيز واگذار شد به روز آخر.
قرار بود هئيت منصفه روز دوشنبه راي را صادر كنند. مدارك كامل بود و محكوم شدن (( م. ه )) قطعي. وقتي هئيت منصفه راي صادره را اعلام كردند، دنيا بر سرش خراب شد.
وقتي او را مي بردند زندان، (( م . ه )) لبخند مسخره اي بر لبانش بود.