داستانک شماره سه
(( Live Gaza ))
شب خانه نشسته ام و دارم پخش مستقيم مي بينم. شبكه سه فوتبال دارد و من نگاه مي كنم. بارسلون يك گل مي خورد، مارادونا گوشه ورزشگاه مي خندد. مادرم شبكه را عوض مي كند. شبكه خبر، پخش مستقيم جنگ دارد. گوشه تصوير نوشته است: Live Gaza . جنگ تن به تن است. خمپاره اي زوزه مي كشد. خانه اي مي سوزد، كودكي مي ميرد و من دارم پخش مستقيم جنگ مي بينم. صداهاي مي آيد، به عربي حرف مي زنند. تصوير جايي كه مي سوزد. دوربين زوم مي كند و فقط آنجا را نشان مي دهد. حماس بيانيه مي خواند و من ديگر بي خيال فوتبال شده ام.
توي خانه دراز كشيده ام، مادرم پرتقال پوست مي كند با بغض مي خورم و چند فحش آب دار مي دهم.مادرم چپ چپ نگاه هم مي كند، چيزي نمي گويد. او پوست مي كند و من مي خورم و ما با هم داريم پخش مستقيم جنگ مي بينيم. صحنه ديگري را نشان مي دهد. همه جا مي سوزد، دود بسيار است. فريادي به گوش مي رسد، وزير خارجه اسرائيل را نشان مي دهد. باز من فحش مي دهم، اين بار مادرم هم فحش ميدهد: بي شرفاي ديوس، اي حرمزاده هاي عوضي، اي ...
اوضاع وخيم است، همچنان مي زنند، مادرم پرتقال پوست مي كند، فحش مي دهد و ما همچنان پخش مستقيم جنگ مي بينيم. راستي جهان چه پيشرفت كرده است. چون جنگ هم اين روزها پخش مستقيم دارد.