گفت:آقای دکتر بنده زنی را گرفته ام که دختر هیجده ساله ای داشت. یک روز پدرم با این دختر ازدواج کرد و از آن روز زن من مادر زن پدرم شوهرم شد.![]()
چندی بعد دختر زن بنده که زن پدرم بود. پسری زائید این پسر برادر من شد. زیرا پسر پدرم بود.
اما در همان حال نوه زنم و از این قرار نوه بنده هم می شد و من پدر بزرگ برادر ناتنی خود شدم.
چندی بعد زن بنده پسری زائید و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی پسرم و ضمناً نوه او بود.
از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دختر زنم خواهر پسرم می شد بنده ظاهرا خواهر زاده پسرم شدم.
ضمنا من پدر و مادر و پدر بزرگ خودم هستم پسر پدرم نیز هم برادر و هم نوه من است.
آقای دکتر! اگر شما هم به چنین معصیبتی گرفتار می شدید قطعا کارتان به تیمارستان می کشید.
وای چه خبره من که نفهمیدم چی شد شما چیزی سر در آوردید به من هم بگید در ضمن زن دختر دار هم نگیرید چون ... ![]()
![]()
![]()
![]()