تبليغاتX
پلاک هشت - نوروز
سر گرم کار بودم

با سرعت در شهر می دویدم

پی لقمه نانی

که یکی در زد.

گفتم: کی ؟!

گفت: منم نوروز، باز كن

در را باز كردم.

 بي اختيار يك سال بزرگ شدم، بدون اينكه بخواهم.

+ نوشته شده در 89/01/03ساعت 12:17 توسط |