خسته شده بودم
گرفتنم بردن دیوونه خانه
جاتون خالی، همه کله گنده ها اونجا بودن
کاسترو، کارتر، بوش پدر، پسر پدر، پسر شجاع، پدر پسر شجاع، بزبز قندی، حاج زنبور عسل
این وسط یکی می گفت من داروینم یا داوینچی؟
نمی دونم
راستی من کی ام؟
پ.ن :
دلم گرفته بود همینطوری این شعر رو نوشتم شاید مناسب نباشه ولی باید می نوشتم.
