تبليغاتX
پلاک هشت - تبریزم
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ

 چیز اول:

اینکه همه باید توی این انتخابات شرکت کنیم تا احیانا همه اونهای که با ما حال نمی کنند و شبانه روز رسانه هاشان را پر کرده اند از دری وری گفتن به ما، که رای ندید و از این جور چیزها، حالشان حسابی گرفته شه. صرف اینکه شرکت کنیم مهمه. حالا می خواهید سفید بدید یا سیاه، اون دیگه به خودتان مربوطه.

 چیز دوم:

باور کنید قحط الرجاله. خیالتون راحت. شاید از این چند هزار و چند صد نفری که نامزد شدند به اندازه پنجاه نفر هم به درد مجلس و این نظام و مردم نخورد. طبق روال سالهای قبل که عده ای می شوند عمروعاص و سیاست بازی در میارن و مابقی هم یا به وقف دانشگاه آزاد رای می دن و یا نامه جام زهر می نویسند و بعد گندش که در اومد می گن من نبودم دست بود تقصیر این .... بود. و اینکه زیاد دنبال تخصص نگردید. اینو گفتم تا حواسمون جمع باشه که تو مملکت ما هر چیزی تخصصی باشه ورود به مجلس تخصصِ خاصی نمی خواد!.

چیز سوم:

واسه یه نماینده خوب، میشه ملاک های زیادی شمرد. دم دستی و کلیشه ای ترینشان عبارت ترند از امثال ولایت پذیری و تخصص و مردمی بودن و دینداری و ... . اما بیشتر از اینها اونی می تونی نماینده خوبی باشه که به بلوغ کامل سیاسی رسیده باشه و مثل این دامادهای هجده ساله که هیچ چیزی حالیشون نیست پپه نباشه. مجلس بچه ننه و دودره باز و آدم قالپاق نمی خواد. مجلس به نخبه های سیاسی نیاز داره تا بتونن معادلات پیچیده ی سیاسی رو حل کنن. البته این نظر منه. شاید بشه روی آدمهای که جدید هستند و پیشینه قوی مدیریتی دارند و از خود مردم اند هم تکیه کرد. و یه ذره فضای حاکم سال قبل مجلس را تغییر داد و آدمهای لات و بی سر و پا را دیگه نفرستاد. پس زیاد در دام  این میتنگ های شبانه و سخنرانی های آتشین و پوستر و فیلم و شام و شیرینی و چاکرتم و نوکرتم و پول شناسنامه ای و از این جور چیزها نیفتید. خواهشا.

 چیز چهارم:

با توجه به اینکه عده ای از دوستان اصرار می کنند که امسال به کی رای بدیم و کی اصلحه کی نیست، صراحتا اعلام می دارم تا امروز تحقیق و تفحص ما از بین لیست ها و نامزدها به جایی نرسیده و هنوز تحت بررسی می باشند. ضمنا از نماینده گان سال قبل تبریز از لحاظ بنده کسی لیاقت نداره ولی هستیم تا جمعه که ببینیم آخر انتخابمون به کی و کجا ختم خواهد شد. انشالله که ختم به خیر می شود. « الهم العجل عواقب امورنا خیرا »


برچسب‌ها: انتخابات, نقد
+ نوشته شده در  90/12/07ساعت 20:24  توسط   | 

حقوق ماهیانه فلان مدیر معلوم است. مثلا هر وقت می پرسی می گویند: کل درآمد ماهانه شان کمتر از دو میلیون تومان است. خیلی خوب. حالا این دو میلیون را ضرب در دوازده بکنیم و آن را جمع کنیم با اضافه کاری و پاداش و غیره، جمع درآمد سالانه ایشان بدست می آید. اما حاصل در آمد سالیانه هرگز با قیمت ماشین سواری او سازگاری ندارد، چه رسد به ماشین های همسر و فرزندان و مستغلات و سایر بریز و بپاش های گوناگون این حضرات.

حال این پرسش مطرح می شود الباقی هزینه های پر خرج زندگی این حضرات از کجا تامین می شود. لازم به ذکر است که ابو زوجه و والده محترم هم هنوز فوت نکرده اند که تا از این طریق ارث گرانی به دارایی مدیر محترم و خانواده ایشان افزوده شود.

در هر حال، دارندگی و برازندگی. به کسی مربوط هم نیست که این مدیر محترم با آن دخل و حقوق و اضافه کاری طی سه چهار سال این همه املاک و نقدینگی به هم زده است. کور شود چشم حسود. منظور این حقیر سر تا پا تقصیر این است، جناب حضرات مدیران و روسای محترم خر پول ( شرمنده لغت مناسب پیدا نشد ) به ما هم بگوید که چگونه اینکار را می کنید. شاید جور دیگری محاسبه باید کرد که ما بلد نیستیم ... ؟! .

+ نوشته شده در  90/08/23ساعت 19:30  توسط   | 

هر بار که در تبریز نمایشگاهی برگزار می شود، نقایص آن نسبت به نمایشگاه قبلی بیشتر به چشم می آید. امسال نمایشگاه کتاب تبریز از لحاظ کمی و کیفی از نمایشگاه سال گذشته، خیلی عقب تر بود. عدم حضور تعدادی از ناشران صاحب نام و درجه یک و حضور تعداد زیادی از ناشران درجه چند، از کیفیت آن کاسته بود.

چند روز پیش هم در تبریز نمایشگاه دست آورد های دولت نهم و دهم برگزار شد. از همان ابتدای در ورودی نمایشگاه می شد فهمید که این نمایشگاه هم نباید دست کمی از نمایشگاه های قبلی داشته باشد. ولی این یکی بدتر از قبلی ها بود.

نبود وسایل ایاب و ذهاب برای مراجعه کننده گان، که آنها را مجبور می کرد از در نمایشگاه پای پیاده تا خود نمایشگاه را بپیمایند. حضور تعدادی از ارگان ها دولتی و شرکت های که هیچ دستاوردی برای عرضه نداشتند. در بعضی از غرفه ها، غرفه داران پشت به مردم نشسته بودند تا احیانا سوالی از آنها پرسیده نشود. البته چیزی هم در غرفه نبود که بشه پرسید. یکی از جالب ترین گروه های شرکت کننده در نمایشگاه، بانک ها بودند. که سنخیت آنها با نمایشگاه چه بود، خدا می داند. آیا آنها در طول دولت نهم و دهم، بانکداری اسلامی را جایگزین بانکداری فعلی کرده بودند؟. یا نرخ بهره بانکی را کاهش داده بودند؟. و یا جلوی وام های میلیاردی را گرفته بودند؟. این گروه اقتصادی به شدت مریض در نمایشگاه حقیقتاً چیزی برای عرضه نداشت. جز تبلیغ نوع وام هاش که از آنها هم به مردم عادی چیزی نمی رسد. در هر حال حضور بانک ها برای من نامأنوس بود. اما یکی از بهترین غرفه ها، غرفه برق بود که بسیار فعال و در ارائه دست آورد ها یا کارهایش  موفق تر بود. جهاد هم تا حدودی در ارائه فعالیت هایش نسبتا موفق عمل کرده بود. غرفه های شهرستانی هم زیادی ساکت بودند و انگار فقط همین که نام شان در لیست نمایشگاه باشد، برای شان کفایت می کرد. در کل اگر بخواهیم به نمایشگاه دست آورد های دولت نهم و دهم نمره بدیم، با ارفاق و یک ذره پارتی بازی، نمره دوازده می گیرد تا مشروط نشود.

لازم به ذکر است که این نمره دوازده برای نمایشگاه و اجرای آن تعلق می گیرد نه دستاورد های دولت. که نقد یا بررسی دستاورد های دولتهای نهم و دهم از توان و عهده این مقاله خارج است و مجالی بهتر را می طلبد.           

+ نوشته شده در  90/08/13ساعت 15:50  توسط   | 

رسانه مفت

تلویزیون، رسانه گران قیمت ی ایست که ما ارزش آن را نمی دانیم. حتی نحوه استفاده درست از آن را هم تاکنون یاد نه گرفته ایم. اگر از شبکه های طهران ی به گذریم و به رسیم به شبکه های استانی می بینیم که چقدر مدیریت در این شبکه ها فله ایست.

برای پرستیژ اش، شبکه های استانی را بیست و چهار ساعت کردند. آن وقت مثلا برنامه کودک، تکرار اش را پخش می کنند. یا برنامه ورزش در روز بعد تکرار اش را می فرستند روی آتن. حساب کنید برنامه دو ساعته که در زمان پخش زنده اش بیننده آنچنانی ندارد، تکرارش دیگر چه صیغه ایست نمی دانیم.

مردم بی گناه هم هر وقت که می زنند شبکه های استانی نگاه کنند یا تکرار پخش می شود یا فیلم های آنچنانی عهد بوق ... .

جالب ترین بخش این شبکه ها، پخش سریال های دهه سی و چهل ژاپن ی و یا چینی است که حتی در تلویزیون های LED رنگ های فیلم قابل تشخیص نیست.

مثلا فیلمی در یک فضای سیاه با کنتراست بالا در حال پخش است. شما نشسته اید دو جفت چشم هم قرض گرفته اید که به بینید آن جا چه خبر است. یک صدا های به گوش تان می رسد. بعد صدای شمشیر بازی، رنگ زردی به اندازه یک ثانیه از وسط رد می شود. به یک باره روز می شود و شما می بینید پنجاه نفر مرده اند و یک سامورایی نشسته شمشیر اش را تمیز می کند. زن بی چاره ای هم در یک کاسه چوبی برایش  آب می آورد. آن جا ست که بیننده گوش هایش مثل خرگوش دراز می شود و از رسانه گران قیمت ی که مفت افتاده دست مدیران فله ای، لذت می برد.          

+ نوشته شده در  90/05/25ساعت 23:21  توسط   | 

مترو

جلوی مصلای تبریز، یک تابلوی هست که نوشته اند: از مترو تبریز چقدر می دانید؟

همیشه وقتی از جلوی این تابلو رد می شوم، خنده ام می گیرد.

بچه که بودیم پدر خدا بیامرزم می گفت: می گویند قرار است در تبریز از این قطار های زیر زمینی بزنند. فکر کنم او هم از پدرش شنیده بود.

امروز خیلی از آن زمان گذشته است. من بزرگ شده ام و آرام آرام دارم پیر می شوم. اما هنوز عده ای تلاش می کنند مترو تبریز را راه بیندازند. خودشان را حسابی به زحمت انداخته اند تا بلکه  به توانند تا بیست سی سال آینده مترو راه به افتد تا حداقل ما شرمنده بچه ها و احیانا نوه های مان نه شویم.

فکر کنم آن وقت من شصت و چند ساله می شوم و در نشست اینترنت ی خانواده تعریف خواهم کرد که: بله ....، پدرم نقل می کردند از پدرشان که می گفت اند یک زمانی قرار بود مترو ی ساخته شود و ... . 

+ نوشته شده در  90/05/23ساعت 22:35  توسط   |