جهت اطلاع
زین بعد قرار است جهت اطلاع دوستان، صرفا صحبتهای جهت اطلاعی نوشته شود. فرقی نمی کند که چه کسانی مخاطب جهت اطلاع ای ما باشند. ما می گویم انشا الله که گوشی برای شنفتن پیدا شود.
حجاج ابن مدیران
و اما جهت اطلاع عرض کنم، ما که مانده ایم از چه و که انتقاد کنیم. راستش خوب گفته اند که هنرمند باید فرزند زمانه خویش باشد. حالا ما هم یک دست کاری در این سخن فرهخیته و میمون می کنیم و آن را تغییر می دهیم به این عنوان (( وبلاگ نویس جهت اطلاع: باید فرزند زمانه خویش باشد)). پس این سخن حالا کاملا شخصی شد و مختص این وبلاگ.
و اما جهت اطلاع حضرات عزیز عرض می کنیم که طبق شواهد قنبرک، اوضاع جامعه مدیریتی همراه با منشی هاشون قمر در عقرب تشریف دارند. یک خبر سوخته اینکه در دوران اوج فتنه، حجاج ابن مدیران هر استانی، کمکی بالغ بر چند ده میلیارد ناقابل از جیب خزانه مبارک بیت المال نثار خزانه فتنه جوبان راه سبز امریکایی کرده بودند که اگر این رقم را ضربدر تعداد استانها کنیم، می بینیم که واویلا. خبری که ته کشید و سوخت. امیدواریم که صحت نداشته باشد. و اما حکایت بعدی که وجود دارد این است که سی سال است فریاد زدند و فریاد زدیم که بشر جایزالخطاست و خواهران منشی در دفتر حجاج ابن مدیران بزرگ و کوچک کار نگذارید. گوش نکردید و حالا خیلی از این خواهران منشی شده اند زنان دوم مدیران کل و وغیره. و البته عده ای هم به شکل فرانسوی حال می کنند یعنی شعار حاج آقایان مدیران دوست دختر داشته باشند معصیت نیست جانم، قنبرک را بپا.
پ.ن : قنبرک جان جهت استحضار
وبلاگ نویس جهت اطلاع، برای انتشار
حجاج ابن مدیران جهت شوخی
و مردم عزیز جهت داغ دل خوردن
و در آخر:
(( اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا ))
یکی از دوستان ایمیلی برام فرستاده بود که داستانکی بود سیاسی و پر درد. صلاح دونستیم که شما هم بخوانید.
سران اغتشاش
موسوی را بازداشت نکنید ؛ قهرمان می شود.
به خاتمی از گل نازکتر نگویید؛ ناراحت می شود.
حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی که استوانه نظام است.
موسوی خوئینی ها که انقلابی است.
صانعی که مرجع تقلید است.
آن یکی که در پاریس با امام بوده.
این یکی که در نجف با امام بوده.
آن دیگری که در ترکیه با امام بوده.
این در هواپیما با امام بوده.
آن دیگری پای پلکان با امام بوده.
این یکی هم که انقلاب ارث پدرش است.
شیخ هم که کلا تعطیل است!
با این حساب سران فتنه، من بودم و اسی سگ دست و علی قالپاق.
طرح پایمال 250 هزار میلیارد تومانی بیت المال
طرحی با 134 رأی موافق! در مقابل 72 رأی مخالف به تصویب رسید كه البته اين راي گيري زماني اتفاق افتاد كه نمايندگان اصلي مخالف طرح وقف دانشگاه آزاد مانند آقايان كوچك زاده رسايي و حسينيان و... همگي در سفر كاري بودند ، و اين را مديون وقت شناسي لابي آقايون مي دانيم!
این طرح اگرچه با نام «طرح حمایت از تأسیس و تقویت مؤسسات و مراكز آموزش عالی غیر دولتی» روانه اذهان جنابان وكيل الجاسبي شده ولی نگاهی- هر چند گذرا- به متن و حواشی آن نشان می دهد كه با محوریت خروج دانشگاه آزاد اسلامی از نظارت قانونی نظام و بازگذاشتن دست گردانندگان آن برای ادامه دخل و تصرف های بی حساب و كتاب در مدیریت و سرمایه نجومی این دانشگاه تهیه و به مجلس شورای اسلامی ارائه شده است.
و حالا بد نيست از 134 نماينده موافق طرح بخواهيم پاسخ دهند!!
آقايان 134 موافق لطفا توضیح دهيد، شايد اين شبهات هم از ذهن ما پاك شود...
1. در خروج مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی از حلقه مدیریتی ثابت كنونی چه خسارت و زیان غیرقابل جبرانی برای مصالح نظام دیده اند كه با گردش قانونی این مدیریت مخالفت ورزیده ايد؟
2. در نظارت قانونی و تعریف شده شورای عالی انقلاب فرهنگی بر مدیریت دانشگاه آزاد یعنی نظارت نظام بر گردش كار این دانشگاه چه اشكال و ایرادی را وارد دانسته ايد كه در پی رد مصوبه رسمی و قانونی این شورا درباره اصلاح اساسنامه دانشگاه آزاد برآميد و ادامه مدیریت قبلی همراه با خروج این مدیریت از نظام قانونمند آموزش عالی را خواستار شده ايد؟
3. در وقف اموال و دارایی های 250 هزار میلیاردتومانی دانشگاه آزاد چه ضرورتی را احساس كرده اند كه بر آن اصرار ورزیده ايد؟! مگر نه اینكه این اموال و دارایی های نجومی متعلق به بیت المال است؟ و در صورت وقف شدن نیز مطابق قوانین جاری و ضوابط شرعی نمی تواند بیرون از مالكیت نظام باشد؟ ممكن است بفرمایند كه بعد از وقف اموال، هیئت موسس كنونی می تواند متولی آن باشيد و در نتیجه مدیریت مدیران كنونی بر این نهاد ملی و متعلق به اموال عمومی حفظ شود؟! كه در اینصورت باید گفت؛ حق تولیت واقف فقط هنگامی است كه اموال وقف شده دارایی و ملك شخصی خود او باشد و آنچه برخی از اعضای هیئت موسس دانشگاه آزاد ادعا كرده ايد، یك قانون شكنی آشكار و غیرقابل اجراست. یا به بیان دیگر، یك «اشتباه عمدی»! و صدالبته، نیازمند اصلاح است!
قطعا 134 نماينده مردم قادر به پاسخگويي اين شبهات از اذهان ما هستند، البته اگر اين ها نمايندگان مردم باشند نه وكيل جاسبي
و شايد بايد صد مرحبا .احسنت بر دستگاه قضایی گفت که بدعتی در تاریخ ثبت کرد که چون تیری در چشم عدالت بود .
احسنت بر مجلس هشتم که مجلس ششم را با تمام ضد انقلابهایش رو سفید کرد . حالا دریافتیم که نگرشی از جنس رئیس جمهور چقدر در این جامعه غریب است .چقدر کمند انسانهایی که جیبشان بسته باشد و دهانشان باز.چقدر قلیلند حامیان حقیقی انقلاب . چقدر اندکند افرادی که به مردم از بالا نگاه نمی کنند
آقای صادق لاریجانی ریاست قوه قضاییه چقدر زود خواب را از چشم مفسدان اقتصادی ربودید . چقدر زود قدرت حقیقی مافیای قدرت و ثرت را به تصویر کشیدید . چقدر زود خنده بر لبان فقرا و دردمندانی آوردید که تنها توقعشان جلوه ای از عدالت بود. اجرکم عندالله
آقای علی لاریجانی ریاست قوه مقننه چقدر زیبا تفکرتان را از ولایت پذیری به تصویر کشیدید. چقدر به موقع اصولگرایتان را به رخ تمام انحصار طلبان زورگو و بی تقوا کشیدید .احسنت برشما .
از شما ممنونیم به طول تمام تاریخ .از شما ممنونیم که به ما یاد آور شدید که فدک محدود به زمان و دوره ای خاصی نیست.از شما ممنونیم که به آموختید نیاز نیست کسی روبروی ولی زمان خود باشد و سیلی به حقیقت بزند.از شما ممنونیم که ریشه تمام مشکلات را بی منت به ما نشان دادید.
اما بدانید که هرگز سکوت نخواهیم کرد . بدانید که دست آخر وارثان حقیقی این انقلاب همان پابرهنگانی هستند که امروز قلبشان را به درد آوردید..
و باز هم بسنده مي كنيم به صحبت هاي مولايمان حضرت امام خامنه اي كه اگر قدري بر اين فرمايشات تامل مي كرديم راه برايمان روشن مي بود...
«از مسئولین اجرایی، تا مسئولان قضایی، تا قانون گذاران، تا روحانیان، تا گویندگان، تا روزنامه نگاران، تا روشنفکران و دیگران، همه باید این را وظیفه خودشان بدانند. اگر جهت گیری عدالت اجتماعی در کشور ضعیف شود، هر کاری در کشور انجام گیرد، به زیان طبقات ضعیف و عامه مردم و به سود یک عده معدود زرنگ ها و گردن کلفت ها و دست و پا دارها و قانون دانهای قانون شکن که راههای قانون را بلدند و قانون شکنی را هم می دانند، تمام خواهد شد. مجموعه ای از این کارها به عهده همه است.»
![]()
دولت اصولگرا : مديران اصلاح طلب
حركت خزنده اي كه اصلاحيون تقريبا از اواسط ده هفتاد آغاز كرده بودند، امروزه گريبان ايران اسلامي را گرفته است. بخصوص در بخش مديريتي كه با تربيت نيروهاي با تفكرات سكولار، باعث به وجود آمدن خلاء در بخش هاي مختلف نظام شده است. در بين اين نيروها از هر قشري يافت مي شود. از نيروهاي كه قبلا وفادار كامل به انقلاب بوده اند، گرفته تا نيروهاي جوان با تفكرات سكولاريستي و سوسياليستي و ... .
تا اينكه با به روي كار آمدن دولت مهر، همه اميد ها دوباره زنده شدند و دوستداران حق و عدالت، اميد به اجراي عدالت در دلشان روشن تر از هميشه فروزان گشت. ولي اين تمام ماجرا نبود. فقط تغيير لفظي از اصلاحات به اصولگرا كافي نيست. شايد دولت در پايتخت با تغييراتي توانست اوضاع را به نفع خودش تغيير دهد ولي هنوز اين تغييرات در شهرستانهابه انجام نرسيده و يا به صورت نصف و نيمه صورت گرفته است. امروز كه در دوره دوم دولت اصولگرا هستيم هنوز هستند مديراني كه با همان تفكرات الحادي اصلاحات كار مي كنند و همان تفكرات را هم در زير مجموعه خود تبليغ مي كنند. مثلا در شهرستاني بالاي يكصد و پنجاه مدير عالي رتبه وجود دارد كه از همان مديران دوره اصلاحات هستند و متاسفانه در طول دوره اول دولت اصولگرا تغيير نكردند. اين در حاليست كه در كوران انتخابات همان مديران از تمام امكانات مجموعه خويش استفاده كردند تا بتوانند براي موسوي و ... تبليغات به راه اندازند. حتي امروزه با گذشت بيش از شش ماه از انتخابات و روشن شدن نتيجه انتخابات و ادامه كار دولت قانوني، با توجه به اين كه ارگانهاي دولتي و زير مجموعه هاي آنها بايد از روزنامه هاي دولتي استفاده كنند هنوز در يكي از ارگانهاي هنري نشريه اصلاحاتي در اختيار كارمندان قرار مي گيرد. اگر بخواهيم مقايسه اي بين دوره اول دولت اصولگرا و اصلاحات انجام دهيم، در آن زمان در طول چهار سال اول دولت اصلاحات يا همان دولت واداده گي، بالاي هشتاد درصد مديران قبلي تغيير كردند و مديران آموزش ديده و از قبل تعيين شده با تفكرات سكولار غربي جايگزين آنها شدند. حال اين مديران در مسووليتهاي خود كار مناسب را ندارند و يا كم كاري مي كنند تا ذهن مردم را نسبت به دولت بدبين كنند. با توجه به تمام اين حرفها و نامه هاي كه مردم در شهرستانها در قالب شكايت از مسوولين در سفرهاي استاني به رياست جمهوري نوشته اند، كه هنوز خبري نشده و اين مديران با گذشت پنچ سال باز به كار خودشان مشغول هستند و از هر تريبوني بر عليه نظام و دولت استفاده مي كنند. يك ضرورت كلي براي تغييرات در ساختار مديريتي كشور احساس مي شود. مديراني كه تاريخ مصرف آنها تمام شده كنار گذاشته شوند و از مديراني استفاده شود كه اولا وفادار به انقلاب و رهبري باشند و ثانيا از تفكرات ضد ديني و ضد ايراني هم برخوردار نباشند و البته مدير قدرتمند باشند و از طريق ضوابط انتخاب شوند نه روابط. اميد مي رود كه با آغاز دوره دوم دولت مهر اصولگرا اين اتفاق بيفتد و دولت اصولگرا از مديران اصولگرا و دلسوز در تمام بخشها و شهرستانها استفاده كند نه از مديران اصلاح طلب در دولت اصولگرا.
انتشار دوباره براي اطلاع عموم
سپندار مذگان
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت هی خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت كریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا كه به بهانه بلند شدن روز، بری شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم سپندار مذگان به گوششان نخورده است.
چند سالی است حوالی 26 بهمن ماه ( 14 فوریه ) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد ولنتاین سوال كنی می داند كه " در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند. كلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود ... بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق! "
اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، مهرگان لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!
برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و ایندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.
شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن ( Valentine ) به 29 بهمن ( سپندار مذگان ایرانیان باستان ) تغییر دهیم .
* توضیح : چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست ؟
زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند ( سپندار مذگان ) ، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است. [ به تقل از Melane ]
بخش دوم
ولنتاين چيست؟
ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25 بهمن جشن گرفته ميشود. اين روز داراي سمبل هايي است كه بصورت خلاصه عبارتند از: 1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده 2- كيوپيد 3- كبوتر،قمري و مرغ عشق 4- گل رز 5- تور 6- گره هاي عشق 7- علامت"X" 8- روبان قرمز
اين سمبل ها هر كدام داراي تعريف و فلسفه اي خاص هستند. مثلا روبان قرمز به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها هنگاميكه عازم جنگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت كرده و آن را به يادگار با خود مي بردند.
هويت ولنتاين مبهم است. در كل 3 ریشه تاریخی در رابطه با ولنتاين نقل گرديده كه به اختصار آنها اشاره ميكنيم.
جشنواره اي به نام LUPERCALIA كه 15 فوريه در رم باستان ميان كافران متداول بوده است. لوپركاليا جشن تطهير و زمان خانه تكاني بوده است. در اين جشن مشركين از خداي LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هايشان از گزند گرگها قدرداني ميكردند. در اين جشن زنان مجرد نامه هاي عاشقانه مينوشتند و درون گلدانهايي مي انداختند. مردان مجرد روم نيز هر كدام يكي از اين يادداشتها را از درون گلدانها بيرون كشيده و مشتاقانه بدنبال دختر نويسنده نامه ميرفتند.
كليساي كاتوليك حداقل 3 قديس بنام VALENTINE و يا VALENTINUS شناسايي كرده كه هر سه در روز 14 فوريه به قتل رسيده اند. ولنتاين مقدس يك كشيش مسيحي بوده كه در قرن سوم خدمت ميكرده است. برخي هم روز ولنتاين را به باور مردمان انگليس و فرانسه قرون وسطي نسبت ميدهند. آنها اعتقاد داشتند كه پرندگان در روز 14 فوريه جفت خود را انتخاب ميكنند. برگزاري جشن ولنتاين به شکل امروزي از دو كشور فرانسه و انگليس آغاز گرديد. اما در نگاه کلی، روز ولنتاين از روم به فرانسه و انگليس وسپس به آمريكا راه يافت و اكنون در تمام جهان جشن گرفته ميشود.
گويا ‹‹ نسبي بودن فرهنگ›› و يا دم از ‹‹جهاني شدن فرهنگ›› ها بهانه اي متقن برای سكوت تلخ و عقب نشيني تحقيرآميز ما شده است. نكته اساسي در این است، اکنون كه جهاني شدن، هويت ايراني و مذهبي ما را به چالش كشيده است، چرا نبايد ما از جمله مللي نباشيم كه در عرصه ي جهاني شدن، فرهنگ خود را احياء و حتي تحميل نماييم و يا در كمترين حالت پايداري و مقاومت نماييم؟
فرهنگ ها، از ظرفيتهاي استفاده نشده اي برخوردارند تا در هنگام تصادم با فرهنگ بيگانه، از آن ظرفيتهاي بالقوه استفاده نمايند. ليكن گويا بخش فرهنگ، ادبيات و هنر ما اعتقادي به اين ظرفيتها نداشته و مهندسان فرهنگي اين مرز و بوم منفعلانه دم از "بريكولاژ فرهنگي" مي زنند.
سخن در این این است که چرا اكنون نسل جوان ما، ولنتاين را مي شناسد اما روز ‹‹مهرورزي›› كه به فاصله ي سه روز پس از آن فرهنگ وارداتي موهوم است و ريشه در تاريخ و فرهنگ اين مرز و بوم دارد را نشناسد؟
شايد اكنون كمتر ايراني باشد كه بداند 29 بهمن ماه طبق گاه شماري ايرانيان باستان با نام ‹‹سپندارمزگان›› و يا روز عشق ايرانيان به ثبت گرديده است، اما در عوض جسارت و نفوذ فرهنگ وارداتي كدر و موزائيكي ولنتاين تا بدانجا پيش مي رود كه جسته و گريخته از آن تعبير به عيد مي شود و بازار در هوس سودي سرشار به حركت در مي آيد.
از این رو منطقی به نظر می رسد، با ريشه يابي، كالبد شكافي و آسيب شناسي چنين پديده هايي ضمن احترام به توقعات و خواسته هاي نسل جوان، با استفاده از مباني ملي و مذهبي، معادل سازي مناسب صورت پذيرد و في المثل روز هايي مانند ازدواج حضرت علي(ع) و حضرت زهراء(س) و يا همين روز سپندارمزگان به عنوان روز مهرورزي و يا با عناوین مشابه نامگذاري گردد. به این امید که اضمحلال تدریجی فرهنگ، تاريخ و هويت خود را شاهد نباشيم.
انتشار دوباره براي اطلاع عموم
دوست خوبم بهزاد مسرت فر، كه از بچه هاي شركت و همكاران خوب بنده هستند، در يك نوشته كوتاهي اختلافات كاذب بين رئيس و زيردستانش را مورد بررسي قرار داده اند كه با هم مي خوانيم.
من و رئیسم
۱- وقتی من یک کاری را دیرتر تمام می کنم، من كند هستم. وقتي رئيسم كار را طول مي دهد او دقيق و كامل است.
۲- وقتي من كاري را انجام ندهم، من تنبل هستم. اما وقتي رئيسم كاري را انجام ندهد او مشغول است.
۳- وقتي كاري را بدون اينكه از من خواسته شود انجام دهم من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم. اما وقتي رئيسم اين كار را انجام دهد او ابتكار عمل به خرج داده است.
۴- وقتي من اشتباهي كنم من نادان هستم. اما وقتي رئيسم اشتباه كند او مانند ديگران انسان است.
۵- وقتي من در محل كارم نباشم، من در گشت زدن هستم. اما وقتي رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.
۶- وقتي يكروز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من هميشه مريض هستم. اما وقتي رئيسم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتما خيلي بيمار است.
۷- وقتي من مرخصي بخواهم بايد يك ساعت دليل و توجيه بيارم. اما وقتي رئيسم به مرخصي برود بايد مي رفت چون خيلي كار كرده است.
این بند آخری را هم خواهرزاده امین خان که با نام توت فرنگی می شناسیمش اضافه فرموده اند:
۸- وقتی من دارم تو نت می گردم یعنی دارم وبلاگ گردی می کنم. ولی وقتی رئیسم تو نته یعنی داره دنبال راهکاری نوین برای اداره ی شرکت می گردد.
فيلم كوتاه
بايدها و نبايدها سينماي استانها
هفت خان رستم كه مي گن همينه. همش يك اشتباه بود، گرفتن مجوز براي فيلم كوتاه خودم.
اين براي دومين بار بود كه مي خواستم براي فيلم كوتاه از ارشاد استان مجوز بگيرم. بار اول تا حدودي اوضاع خوب بود. ولي اين بار چشم تان روز بد نبيند.
روند دريافت مجوز براي فيلم كوتاه چنان سخت شده است كه واقعا تبديل شده به يك ماراتن سخت و طاقت فرسا. دلم مي خواهد به تشريح خان هاي كه به چشم ديدم بپردازم تا شايد بتوانم خودم جواب تمام سوالات بي پاسخ خود را دريافت كنم.
خان اول: حركت
حركت به معناي واقعي كلمه. كارگرداني هاليوودي جايي گفته بود وقتي شروع به ساخت فيلم مي كنم، قبل از هر كاري، شش ماه كامل به تمرين بدنسازي مي پردازم و موهاي سرم را از ته مي تراشم تا در روند ساخت فيلم هم از نظر قواي جسمي كم نيارم و هم در صورت درماندگي در بوركراسي مزخرف هاليوودي، موهاي سرم را نكنم.
خوب راستش اين يك حقيقت محض است. وقتي اقدام مي كنيم به حركت به سوي دريافت مجوز يعني اينكه از همين ابتداي توليد كار، هم بايد جان سخت باشيد و هم جسوز و البته يك دنيا اعصاب توپ.
زيرا اين حركت با تمام حركتهاي كه در زندگي انجام مي دهيم فرق مي كند. اين حركت يعني آغاز يك نبرد تمام عيار.
خان دوم: فيلم كوتاه و فيلمنامه
فيلم كوتاه قبل از اينكه گرايش به سينماي كلاسيك داشته باشد، ساختار شكن است. فيلم كوتاه بيشتر تجربي ايست و اين بدان معني ايست كه تجربه، گرايشش بيشتر به سمت ناشناخته هاست تا آزمون شده ها و كليشه ها. ما فيلم كوتاه مي سازيم تا تجربه كنيم چيزهاي را كه تا به حال تجربه نكرده ايم. داستان هاي را روايت كنيم كه همسوي جهان بيني ماست نه ديگران. دركي را كه از يك اتفاق، جريان، شخص و ... دريافت مي كنيم به بهترين نحوي كه مي توان آن را در قالب يك فيلم كوتاه ارائه كرد، عرضه كنيم.
فيلم كوتاه قرار نيست موعظه كند. فيلم كوتاه، يعني ايجاز در بيان، يك لحظه خاص، يك لحظه ناب. و اين لحظه ناب، فرم و محتواي مي طلبد كه بالاي نود درصد قرار نيست در رديف سينماي كلاسيك قرار بگيرد. به طور كلي اكثرا فيلمنامه كوتاه فاقد گفتگوست. و اكثر فيلمسازان فيلم كوتاه هم به ندرت سراغ گفتگو مي روند و يا گفتگو را به حداقل مي رسانند. اين در حاليست كه در بعضي مواقع فيلمنامه هاي كوتاه فاقد ديالوگ، از طرف كميته بررسي فيلمنامه، رد مي شوند و يا عبارت زير در جوابيه آن نوشته مي شود: فيلمنامه فوق از لحاظ فيلمنامه نويسي غلط است.
خان سوم: بررسي يا دخالت
يكي ديگر از مواردي كه در فيلمنامه هاي بررسي شده صورت مي گيرد، دخالت در كليات فيلمنامه است. گاهي كميته بررسي نظر به تغيير طرح فيلمنامه مي دهد. حال آنكه معلوم نيست آنها واقعا صلاحيت بررسي فيلمنامه را دارند يا نه. آنها با يكسري مشكل تراشي، سعي مي كنند نظرات خود را در فيلمنامه وارد كنند و يا طرح آن را تغيير دهند. و اگر فيلمنامه نويس مقاومت كند معلوم نيست كه بتواند موفق به دريافت مجوز بشود يا نه.
و اما يك سوال: آيا يك چنين روندي در كل كشور حاكم است يا در استانها فرق مي كند؟
و يا شايد هم مشكل سليقه مديريتي و نوع نگاه مديران فرهنگي استانها چنين است.
خان چهارم: تهيه كننده
و اين واقعا شاهكار ارشاد در مورد فيلم كوتاه است، تهيه كننده . اصل مهم براي مجوز.
يك سوال: كدام تهيه كننده؟. توي شهري مثل تبريز كدام تهيه كننده را سراغ داريم كه روي فيلم كوتاه هزينه كند.
ظاهرا بحث تهيه كننده از مواردي ايست كه ارشاد آن را جديدا به عنوان يك قانون به اجرا گذارده است. فيلمساز فيلم كوتاه حتما بايد يك تهيه كننده حقوقي داشته باشد نه حقيقي. قبلا كه اينطور نبود، فيلمساز مجوز را دريافت مي كرد به تهيه كننده گي خودش و اين موضوع در دنياي فيلم كوتاه قابل قبول بود. در هر حال مني كه فيلم كوتاه مي سازم، هزينه آن را مي پردازم چون كسي نيست كه اين هزينه را بپردازد و اما اينكه قانون جديد مي گويد بايد، بايد يك تهيه كننده حقوقي براي فيلم كوتاه باشد. تهيه كننده يعني چه؟ و كه؟ .
تا آنجا كه عقلمان قد مي دهد تهيه كننده كسي ايست كه تمام هزينه هاي فيلم را از شروع تا پخش نهايي فيلم بر عهده دارد. تمام هماهنگي ها با عوامل فيلم، بازيگران، اماكن، دريافت مجوزهاي لازم و خيلي موارد ديگر با تهيه كننده است. اما ارشاد اين قانون را الزام كرده است بدون اينكه تهيه كننده خاصي براي اين كار معرفي كند. تهيه كننده هاي موجود در استان هم كه تعدادشان به اندازه پنج انگشتهاي دست هم نمي رسد. از ميان آنها هم يك يا دو نفر قبول مي كنند كه تهيه كننده فيلمتان باشند البته با دريافت هزينه ....؟ و تعيين شرايط خاص ... جالب است نه ...؟
و اما ديگر خانهاي موجود ....
مشكل به اينجا ختم نمي شود. بعد از اينكه از تمام اين مشكلات رهايي يافتيم، تازه نوبت به هماهنگي هاي داخل شهري و گرفتن مجوز از ارگانها و ... مي رسد. يعني تمام اين خانها از نو شروع مي شود. اينكه اصلا بعضي ها هماهنگي پذير نيستند و بعضي ها هم روي هفت خان رستم را سفيد كرده اند.
و اما حرف آخر اينكه فيلمساز فيلم كوتاه كه مجبور است براي دريافت مجوز ساخت يك فيلم كوتاه، اين همه سختي را تحمل كند. بالاي پنج ماه دوندگي كند براي ساخت يك فيلم 5، 10 دقيقه اي، تمام هزينه ها را خودش متقبل كند. پول بازيگر بدهد، پول به تهيه كننده بدهد، تصويربردار ....... .
خوب واقعا با اين شرايط مي توان به حيات فرهنگ و هنر اين مرز و بوم ايمان داشت. آيا واقعا فيلم هاي بلندي كه ساخته مي شوند از يك چنين روند سخت بررسي برخوردار هستند؟، فكر نمي كنم.
و حرف آخر ...
آيا واقعا فيلم كوتاه نياز به اين همه سخت گيري دارد؟
با اين همه سخت گيري مي خواهيم كجا را فتح كنيم؟
و چه كمكي به سينماي فيلم كوتاه كشورمان و شهرمان مي كنيم؟
و آيا
و اما ..........