درد دارد
وقتی چیزی را کسر می کنی
که با تمام وجودت جمع زده ای
خبر اول اینکه بالاخره سرکار خانم فاطمه معتمد آریا به آرزوی دیرینه خودشان که آن را بزرگترین مشکل سینمایی کشور هم نام برده بودند، یعنی «بوسیدن زن و مرد توسط یکدیگر»، دست یافتند و در هنگام دریافت جایزه «هانری لانگ لوا» فرانسه، توسط مجری مرد مراسم بوسه جانانه ای دریافت کرده و از خود بی خود گشتند.

مسئولان این جشنواره دلیل خود را برای اعطای این جایزه به بازیگری که در سالهای اخیر، فیلم قابل توجهی را بازی نکرده، حفظ ارزش های فرهنگی حرفه بازیگری و تعهد و حفظ حرمت روح هنر سینما دانسته اند!
معتمدآریا پس از دریافت جایزه اش با کنایه گفت: همه ما امشب دلیلی مشترک برای با هم بودن داریم. بی آنکه بیاندیشیم به چه زبانی حرف می زنیم و در کدام کشور زندگی می کنیم و از کجای جهان به اینجا آمده ایم. بی آنکه بگوئیم در سرزمین مان سیاست مداران چه چیز را بین خودشان بده بستان می کنند !!!.
وی که چندی قبل مشکل سینمای ایران را نداشتن برخی صحنه ها و اتفاقات خاص (!) همچون بوسیدن زن و مرد توسط یکدیگر دانسته بود، بعد از بوسیده شدن توسط مجری مرد مراسم واکنشی جالب از خود نشان می دهد تا ظاهرا تاکید کند، مشکلات سینمای ایران در حال حل شدن است.
پس از اتفاقات مختلف چون دست دادن بازیگر زن ایرانی با مدیران شرکت های خارجی جلوی دوربین ها در تهران و این اتفاقات عجیب دیشب، باید به حال فردای سینمای ایران گریست.
و اما خبر دوم، پایگاه عبری زبان «والا تربوت» در خبری اعلام کرد فیلم «جدایی نادر از سیمین» در سالنهای سینما در رژیم صهیونیستی به نمایش درمیآید.
فیلم «جدایی نادر از سیمین» که با نام «فریدا» به معنی وداع و جدایی در اسرائیل به نمایش در خواهد آمد قرار است در بیتالمقدس، تلآویو و چند شهر و شهرک صهیونیستی دیگر به نمایش درآید.
این اتفاق میمون و مبارک را برای مسولان سینمایی کشور که سال گذشته به این فیلم جایزه دادند تبریک می گویم.

و در آخر ناگفته نماند که با توجه به اهدای جوایز مختلف به هنرمندان کشور و تحریم و ترور اندیشمندان و دانشمندان کشور بهتر است که هنرمندان از این خواب خرسی بیدار شوند و به خود آیند که بد جوری در مسیر اضمحلال و انحراف افتاده اند و با سرعت رو به تباهی می روند.
بعد ار تحریر:
اگر کسی در عکس خانوم معتمدآریا شک داشته باشد می تواند با یک گشت و گذار خیلی کوتاه اصل فیلم را در سایت یوتوپی مشاهده کند.
اینجا زمین است، ساعت به وقت انسانیت خواب است.
دل عجب موجود سخت جانی است.
هزار بار تنگ میشود، میشکند، میسوزد، میمیرد!
ولی باز هم میتپد.
عشق بعضی وقت ها از درد دوری بهتر است
بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است
توی قرآن خوانده ام ، یعقوب یادم داده است
دلبرت وقتی کنارت نیست ، کوری بهتر است
ناتانائیل...
تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود. در انتظار خدا بودن، ناتانائیل، یعنی در نیافتن این که او را هم اکنون در وجود خود داری.
تمایزی میان خدا و خوش بختی قائل مشو و همه ی خوش بختی خود را در همین دم قرار بده.
سر چشمه ی همه ی دردسر های تو، ناتانائیل، گوناگونی چیزهایی است که داری. حتی نمی دانی که
از آن میان، کدامین را دوست تر داری و این را در نمی یابی که یگانه دارایی آدمی، زندگی است.
ناتانائیل، آرزو مکن که خدا را جز در همه جا، در جایی دیگر بیابی.
هر آفریده ای نشانه ی خداوند است، اما هیچ آفریده ای نشان دهنده ی او نیست.
همین که آفریده ای نگاهمان را به خویش معطوف کند، ما را از راه آفریدگار باز می گرداند.
ناتانائیل، همین که می گذری، به همه چیز نگاه کن و در هیچ جا درنگ مکن. به خود بگو که تنها خداست که گذرا نیست.
دلبستگی نه ناتانائیل، عشق!
بی گمان می فهمی که این دو، یکی نیستند. از بیم از دست دادن عشق بود که من گاه توانستم با غم
ها، دل تنگی ها و دردهایی بسازم که اگر جز این بود، به آسانی در برابرشان تاب نمی آوردم.
دغدغه ی زندگی هر کس را به خود او واگذار.
پ.ن:
با تشکر از و عبور باید کرد، که این مطلب از آندره ژید را برایم رساند. خیلی زیباست.
با غم هجر تو ای یار نسازم چه کنم؟
می خواستم یک نقد درباره فیلم (جدایی نادر از سیمین) بنویسم که بماند...
اما فقط یک مطلب در این باره است و آن اینکه، امریکایی ها و غربی ها اصغر فرهادی را نامزد دو جایزه اسکار می کنند ولی جایزه دکتر اردشیر قوام زاده رو به علت تحریم ایران بهش نمی دن.
چه دنیای خوشگلی داریم.
و یا