هر هزار سال يك بار فرشته ها قالي جهان را در هفت آسمان مي تكانند. تا گرد و خاك هزار ساله اش بريزد و هر بار با خود مي گويند: اين نيست قالي اي كه قرار بود انسان ببافد. اين فرش فاجعه است.
با زمينه سرخ خون و حاشيه هاي كبود معصيت، با طرح هاي گناه و نقش برجسته هاي ستم.
فرشته ها گريه مي كنند و قالي آدم را مي تكانند و دباره با اندوه بر زمين پهنش مي كنند.
رنگ در رنگ، گره در گره، نقش در نقش، قالي بزرگي است زندگي، كه تو مي بافي و من مي بافم ، همه بافنده ايم . مي بافيم و نقش مي زنيم، مي بافيم و رج به رج بالا مي بريم. مي بافيم و مي گسترانيم.
دار اين جهان را خدا بر پا كرد، و خدا بود كه فرمود: ببافيد
و آدم نخستين گره را بر پود قالي زندگي زد.
و هر كه آمد، گره اي تازه زد و رنگي ريخت و طرحي بافت و چنين شد كه قالي آدمي رنگ رنگ شد. آميزه اي از زيبايي و نازيبايي. سايه روشني از گناه و صواب.
گره تو هم تا ابد بر اين قالي خواهد ماند. طرح و نقشت نيز، و هزارن سال بعد، آدميان بر فرشي خواهند زيست كه گوشه اي از آن را تو بافته اي و من.
كاش گوشه اي را كه سهم من و توست، زيباترش ببافيم.
سيراب شده است
وجودم
از اختناق
و دلگيرم
از تمامي مرداني كه
حقّ را فرياد زدنند
ولي بيشتر
مرا
در ترديدها رها كردند
و من ماندم
و هويّتم
و ترديدهايم
یادت نرود
بچه ها را هم بیاور
وسایل بازی هست
مبادا کاری کنی
که از گور برخیزم
کلید دروازه ی گورستان را پنهان کنم
تا نتوانی گلی بر گوری بگذاری
(( ماریو ملندس))
تنگنا
وقت بريدن از تمام آدمهاست
وقت پريدن از قفس هاي شكسته است
امروز
اگر پرواز را بر كران بيكرانه ها تجربه نكنيم
فردا دير است
امروز
كه رنج ها ي زمين بسيار است
ماندن در كوچه پس كوچه هاي تاريك جايز نيست
شايد هم حرام است
امروز
براي فردايمان
بايد پريد
بايد رفت
بايد از كرانه ها گذشت
زمين ديگر براي ماندن تنگ است
بايد پريدن را آموخت
و
پرواز را جشن گرفت
فتنه گران، شكايت كنيد رسيدگي مي شود
حالم چه قدر به هم مي خورد از اين همه دموكراسي موجود در ايران. ببخشيد اينقدر صريح حرف مي زنم. دكتر جان، محمود عزيزمان، دستت درد نكنه كه رفتي تو قلب امريكا حسابي چزوندي شان و برگشتي. ما كشته همين جسارت ات هستيم. تا اينجا حله؟. اما باقيش. يادمه چهارشنبه، دو روز مونده به انتخابات تاريخي ايران، همايش طرفدارانت برگزار شد. رفتيم. عكاسي كرديم. شعار داديم. كتك خورديم. نوش جانمان. به كسي هم اعتراض نكرديم. اين وظيفه مان بود. گفتيم همش براي دين و مملكت مونه. احمدي كه بياد كار تمومه. الان هم خدايش پشيمون نيستيم. صد سال هم از اين جور انتخابات برگزار بشه، باز هم راي ما براي امثال آقاي احمدي نژاده و بس.
اما، دلمان خونه آقا محمود. دلمان خونه از دست دستگاه قضايي. از رجال عدالت گستر بي عدالت. از رجال بچه ارزشي كش و فتنه گر پرورون. از مجلس. از رئيس مجلس. از كساني كه داد اصول گرايشان گوش عالم را كر كرده و جيبشان از پول اجانب پر. دلمان خون است از فاجعه ي پليد مصلحت پرستي، كه امروزه بسيار همه گير شده است. چونان كه شريعتي گفت: خدايا مصون دار تا به رعايت مصلحت، حقيقت را ذبح شرعي نكنيم. آقا محمود، حقيقت، ذبح شرعي شد. حقيقت را گشتند و به جايش مصلحت را كاشتند. موسوي و شيخ اصلاحات را نگرفتند چون مصلحت نظام نبود. آمديم مصلحت نظام را داديم به دست خاندان هاشمي و گفت: اموال دانشگاه آزاد ارثيه بچه هامه. دويست و پنچاه هزار ميليارد تومان، ارثيه بچه هاي فتنه گر هاشمي ايست. مجلس، كه بايد پشتيبان مردم باشد مهر تاييد زد بر پرونده دانشگاه آزاد. لاريجاني هم گفت: راي مجلس لازم الاجراست. هاشمي هم تشكر كرد و فتوا داد: (( بر هم زننده وقف دانشگاه آزاد بايد از خدا قوي تر باشد )).
دلمان خونه آقا محمود، كه خانم فتنه گر فيمينيست بهايي تريبون سازمان سيا، شيرين عبادي، درست زماني كه مردم نياز دارند عدالت دستگاه قضا و دولت عدالت گستر را ببينند، شكايت مي كنند از يكي از بچه هاي ارزشي همه فن حريف ي كه سرد و گرم اين انقلاب را چشيده و كشيده، حاج حسين شريعتمداري، و چه خوب دستگاه قضا اين مرد را به پاي ميز محاكمه كشيد. فرصت داد به وكيل مدافع اين افريته كه از خودش دفاع كنه و اعتراض كنه و ... . حالا خدا به دادمان رسيد كه حسين شريعتمداري دست پر آمده بود. مگر نه بعيد نبود كه الان توي اوين داشت آب خنك مي خورد.
آقا محمود، دلمان خوش بود كه بالاخره اين اراذل وطن فروش به سزاي اعمالشان مي رسند، كه چشممان روشن شد به يك پرونده ديگر و شكايت مهدي هاشمي رفسنجاني، وليعهد لندن نشينمان و مرد شماره يك فتنه گران، از مدير مسئول روزنامه وطن امروز، مهرداد بذرپاش. و حالا بايد منتظر باشيم كه يكي ديگر از بچه هاي ارزشي و اصول گرا يمان پاي ميز محاكمه برود و به آقاي مهدي هاشمي و خاندانش پاسخ دهد. آقا يك باره بيايد و بگويد خوب كاري كرديد فتنه به راه انداختيد. بگويد آقايان فتنه گران و منافقين و ... شما شكايت كنيد حتما رسيدگي مي شود. بي خيال مردم.
دكتر محمود احمدي نژاد عزيز، مردمی كه روز نه دي ريختند تو خيابانها و شعار دادند همه شان شكايت داشتند. از منافقين و فتنه گران و سران آنها. نديديد چه مي گفتند: موسوي و كروبي اعدام بايد گردند. آنروز كل ايران اين را فرياد زد و اين يعني شكايت. آقا محمود ما شكايت داريم. اگر هم رسيدگي نشود بدانيد كه همه، شكايت پيش صاحب الزمان مان خواهيم برد.
(( اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا ))