دلم می خواهد پرواز کنم
ابرها را در آغوش بکشم
باران را ببوسم
با خورشید برقصم
ماه را ببویم
و
خانه ام را در کنارت بسازم
آه ... اما ... ؟!
با سرعت در شهر می دویدم
پی لقمه نانی
که یکی در زد.
گفتم: کی ؟!
گفت: منم نوروز، باز كن
در را باز كردم.
بي اختيار يك سال بزرگ شدم، بدون اينكه بخواهم.