تبليغاتX
جهت اطلاع

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نيست، گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم ، يادمان باشد سر سجاده عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم ، يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

+ نوشته شده در 86/09/28ساعت 19:31 توسط سید مهدی میرودودی |

رند و دردی کش و مستم چه توان کرد چو هستم


بر من ای اهل نظر عیب مگیرید که مستم

هر شبم چشم تو در خواب نمایند که گویند


نیست از باده شکیبم چکنم باده پرستم

ترک سر گفتم و از پای تو سر بر نگرفتم


در تو پیوستم و از هر دو جهان مهر گسستم

دست شستم ز دل و دیده خونبار ولیکن


نقش رخسار تو از لوح دل و دیده نشستم

گفتی از چشم خوش دلکش من نیستی آگه


بدو چشمت که ز خود نیستم آگاه که هستم

تا دل اندر گره زلف پریشان تو بستم


دست بنهاده ز غم بر دل و جان بر کف دستم

تا قیامت تو مپندار که هشیار توان شد


زین صفت مست می عشق تو کز جام الستم

چشم میگون ترا دیدم و سرمست فتادم


گره زلف تو بگشادم و زنار ببستم

تو اگر مهرگسستی و شکستی دل خواجو


بدرستی که من آن عهد که بستم نشکستم

+ نوشته شده در 86/09/22ساعت 20:58 توسط سید مهدی میرودودی |

دیگر مرا به معجزه عشق دعوت نمی کنی
با من ز درد حادثه صحبت نمی کنی
بیمار عشق توست پرستوی روح من
از این مریض خسته عیادت نمی کنی
گلهای باغ خاطره در حال مردنند
به یاسهای تشنه محبت نمی کنی
امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت
این سیب را برای چه قسمت نمی کنی؟؟؟

+ نوشته شده در 86/09/08ساعت 21:35 توسط سید مهدی میرودودی |

آنکه چشمان ترا اینهمه زیبا می کرد

کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد

یا نمی داد به تو این همه زیبایی را

یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد

+ نوشته شده در 86/09/06ساعت 20:59 توسط سید مهدی میرودودی |

سكوتي بود بر قلبم

كه با آن مي زدم فرياد

اگر از شهر غم رفتي

مرا هرگز مبر از ياد

+ نوشته شده در 86/09/02ساعت 0:38 توسط سید مهدی میرودودی |