تبليغاتX
پلاک هشت

در آخرين نگاهي كه تو رو ديدم سعي كردم چشمم بر چشمت نيفتد و از كنارت آسوده بگذرم.

به سختي چشم از چشمت ربودم ، ولي نتوانستم آسوده بگذرم ، پاهايم لرزيد ، دست بر ديوار ،آهسته گذشتم تا شيداي ام  را نداني .

+ نوشته شده در 86/06/26ساعت 18:29 توسط |

شیطان
اندازه یک حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما
حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را
آن چای شیرین را
شیطان زهرآگین ِدیرین را
آن وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا
او می شود من

***

طعم دهانم تلخ ِتلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تاروپودم
این لکه ها چیست؟
بر روح ِ سرتاپا کبودم!
ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم
باید که از دست خودت دارو بگیرم
ای آنکه داروخانه ات
هر موقع باز است
من ناخوشم
داروی من راز و نیاز است
چشمان من ابر است و هی باران می آید
اما بگو
کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟

***
شب بود اما
صبح آمده این دوروبرها
این ردپای روشن اوست
این بال و پرها

***
لطفت برایم نسخه پیچید:
یک شیشه شربت، آسمان
یک قرص ِخورشید
یک استکان یاد خدا باید بنوشم
معجونی از نور و دعا باید بنوشم


منبع سايت عرفان نظرآهاری

+ نوشته شده در 86/06/20ساعت 19:15 توسط |

در مورد فيلترينگ نه مي خوام صحبت كنم نه چيزي .

فقط نمي دونم چرا بعضي از سايتهاي ضد اخلاقي و سياسي و غيره  هنوز هستند كه دارند براي خودشون كيف مي كنند و اونوقت وبلاگ كسي مثل من بايد فيلتر بشه كه فقط بلده در اين سايت درد دلاشو بنويسه و گاهي هم يه ايراداتي بگيره .

اون هم از كساني كه دارند به اين مملكت خيانت مي كنند و يه جايي كارشون از اول مي لنگيد.

بهرحال ما كه چند بار هم به اين جناب آقاي مدير بلاگفا متذكر شديم كه مشكل فيلتر دات كام وبلاگم رو حل كنه ، ولي مثل اينكه ايشون سرشون شلوغه و يا اصلا شايد وبلاگشو سالي يه بار باز مي كنه كه به كامنتهاي ما جواب نمي ده ولي در هر حال اين وبلاگ فيلتر شده و چاره اي نيست بايد تحمل كنم.

و البته اينقدر مي نويسم كه شايد يه روزي متوجه بشن و ازسر  حرفهاي درگوشي يه بازنده دست بردارند.

فعلا خوش باشيد تا بعد 

+ نوشته شده در 86/06/17ساعت 21:41 توسط |

مرا به ياد بياور وقتي كه رفته ام!

و رهسپار سرزمين سكوت شده ام

وقتي كه ديگر نمي تواني دستم را در دست بگيري

و من نمي توانم ميان ماندن و رفتن دو دل باشم.

به ياد بياور مرا...

و اگر زماني مرا زياد بردي و سپس به ياد آوردي

اندوهگين مباش

+ نوشته شده در 86/06/15ساعت 19:53 توسط |

ميخانه دگر جايي منه بي سرو پا نيست

بگذار به پشت در ميخانه بميرم

اي تاج سرم،يابن زهرا من منتظرم

هر كسي به كسي نازد و من به تو نازم

اي كاش كه جان بر سر كوي تو ببازم

ترسم كه بياي و من آنروز نباشم

اي كاش كه من خاك سر راه تو باشم

من مال توام يابن زهرا دنبال توام

شايد كه دگر ميكده را درك نكردم

يكبار بيا تا كه به دور تو بگردم

+ نوشته شده در 86/06/07ساعت 0:18 توسط |

انديشه هاي يك هفته


روز شنبه:
آيا مي داني كه براي رشد يافتن بايد اول  خاك شدن را تمرين كرد؟


روز يك شنبه :
اگر مي خواهي از زندگي لذت ببري ، هر كاري را جدي بگير و بدان كه تو براي انجام آن بهترين هستي.


روز دوشنبه :
تو جانشين خداوندي ، پس مثل يك انسان مقدس زندگي كن !


روز سه شنبه :
هيچ انساني بدون سرمايه ي عمر به دنيا نمي آيد . پس ببين چگونه آن را خرج مي كني .


روز چهارشنبه :
آدمهاي فقير ولخرج تر از پولدارها هستند ، زيرا ثروتمندان از ترس فقر خسيس مي شوند و فقرا چيزي براي ترسيدن ندارند .


روز پنج شنبه :
نقاش ، نويسنده و عكاس ، از كاينات كپي بر مي دارد و اثرش شاهكار مي شود .


روز جمعه :
در قطرات باران رمزي است كه بايد به آن گوش كنيم . الفباي ترنم رود است . اگر گوش كنيم قادريم كه لايق فردوس باشيم و از آن لذت ببريم . زيرا در بهشت ، نهر ها جاري است !!!


پس فهميدم :
خشم ، طوفان ، انهدام ، آتشفشان ، آرامش ، شب ؛ قهر خورشيد در يك بعد از ظهر دلتنگ پاييز ؛ شادي
  آسمان بعد از يك بارش بهاري ؛ حسرت ميوه شدن يك شكوفه ؛ تلاش مورچه در جمع آوري آذوقه و همه ي ويژگي هاي رشد و تعالي كه در كاينات مي بينيم در آدم تجلي دارد و همين باعث خشم شيطان شده است .
حرص ، طمع ، حسادت ، كينه ، .... ، در طبيعت انسان نيست!!!

 

 

+ نوشته شده در 86/06/02ساعت 11:25 توسط |

دلم گرم بود به آن چشماني كه از پنچره اتاق طبقه چهارم هميشه مرا مي پاييد

دلم گرم بود به آن دلي كه دلم را تسكين مي داد و مونس جان و دلم بود.

دلم گرم بود به آن دستاني كه همراهي كننده من در تمام روزگار بود.

دلم گرم بود به آن نامي كه داشتي و من تنها نام تو را بر خود داشتم.

دلم گرم بود به خدا كه بهترين عشق را برايم هديه داده بود.

دلم گرم بود به ثانيه ثانيه زندگيم كه با تو داشتم.

دلم گرم بود به عشقم ،روحم،به تنها معشوقم ،به تو كه پناهم بودي

دلم گرم بود كه تو بودي در پيشم و تنها نبودم.

دلم به خيلي چيزها گرم بود،اما اين روزگار و چرخش اون رو از ياد برده بودم و امروز كه تمام اون دلگرمي هايم رفتنه اند ،

دلم گرم است به خدايي كه دارم و اوست بود و نبودم.

+ نوشته شده در 86/06/01ساعت 18:15 توسط |