پس از قرن چهارم میلادی و از زمانی كه امپراطوران روم به مسیحیت گرویدند و عقاید كلیسا را به عنوان آرا و عقاید رسمی ترویج كردند، بنای مخالفت را با حوزههای فكری و علمی آزاد گذاشتند تا این كه سرانجام ژولتی نین، امپراتور روم شرقی در سال پانصد و بیست و نه میلاد مسیح (قرن ششم میلادی) دستور تعطیلی دانشگاهها و بستن مدارس و مراكز علمی را صادر كرد و دانشمندان از بیم جان متواری شدند و چراغ علم و فلسفه در قلمرو امپراتوری روم خاموش شد.
درست در همین زمان بود، قرن ششم میلادی و مقارن با خاموشی چراغ علم و دانش در روم، بزرگترین حادثه تاریخ به وقوع پیوست و شبهجزیره عربستان شاهد بعثت بهترین مخلوق خداوند، محمد امین(ص) شد كه در نخستین گام به فراگیری علم و دانش فراخوانده شد، (بخوان به نام پروردگارت كه آفریدت) و سپس پیروان خود را به آموختن علم و دانش از آغاز تا پایان زندگی با روایت (اطلب العلم من المهد الی اللحد) فراخواند.
... به راستی میتوان گفت كه محمد را این چنین باید از نو دید، از نو شناخت، او را با نگاهی كه اشیا و اشخاص را مینگریم نباید نگریست، باید از روانشناسی، جامعهشناسی و تاریخ، نگاهی تازه ساخت و بر سیمای محمد(ص) افكند. او را باید در صف شخصیتهای عظیم تاریخ، قیصران و حكیمان و انبیا دید، در جمع پیامبران بزرگ نشاند و تماشایش كرد.
در این هنگام است كه تصویر او در چشم ما چنان شگفت و توصیفناپذیر مینماید كه گویی هرگز او را ندیدهایم و هرگز چنین تصویری را از مردی در جهان نمیشناختهایم. برای شناخت دقیق و تصویر كلی و تمام هر مذهبی، شناختن خدای آن، كتاب آن و پیغمبر آن ضروری است و این روش سادهترین، ممكنترین و در عین حال علمیترین و مطمئنترین روش شناخت یك مذهب است.
محمد تركیبی از موسی و عیسی است، گاه او را در صحنههای مرگبار جنگ میبینیم كه از شمشیرش خون میچكد و پیشاپیش یارانش كه برای كشتن یا كشته شدن بیقراری میكنند، میتازد و گاه وی را میبینیم كه وقتی هر روز در رهگذرش مرد یهودی از بام خانهاش خاكستر بر سرش میریزد و او نرمتر از مسیح، همچون بایزید، روی درهم نمیكشد و یك روز كه از كنار خانه وی میگذرد و از خاكستر مرد خبری نمیشود، میپرسد رفیق ما امروز سراغ ما نیامد؟ و چون میشنود كه بیمار شده است به عیادتش میرود.
در اوج قدرت در آن لحظه كه سپاهیانش مكه را، شهری كه بیست سال او و یارانش را شكنجه داده و آواره كرده است، اشغال كردهاند، بر مسند قدرت اما در سیمای مهربان مسیح، كنار كعبه میایستد و در حالی كه ده هزار شمشیر تشنه انتقام از قریش، در اطرافش برق میزنند و... میپرسد: ای قریش فكر میكنید با شما چه خواهم كرد؟، قریش كه سیمای مسیح را در این موسایی كه اكنون سرنوشتشان را در دم شمشیر خویش دارد، خوب میشناسند و به چشم میبینند، پاسخ میدهند كه: تو برادری بزرگوار و برادرزادهای بزرگواری و آن گاه با آهنگی كه از گذشت و مهربانی گرم شده است، میگوید: بروید، همگی آزادید.
آری، پس از آن كه به بعثت برانگیخته شد، اولین كسی كه به وی ایمان آورد حضرت علی(ع) بود، علی بود كه با وی همپیمان شد و از آن پس همه لحظات عمر را در این پیمان و پیوند نهاد و در پرستش خداوند و وفای محمد و دوستی خلق و پارسایی روح، آیتی شگفت شد و با صدها رشته پنهان و پیدا با روح و اندیشه و قلب محمد پیوند یافت.
پیغمبر كه تاریخ آن همه از اراده و تصمیم و قدرتش سخن میگوید و خسروان و قیصران و قدرتمندان حاكم بر جهان آن همه از شمشیرش میهراسند و دشمن از شدت غضبش میلرزد، در عین حال مردی است سخت عاطفی، با دلی كه از كمترین موج محبتی میتپد و روحی كه از نوازش نرم دست صداقتی، صمیمیتی و لطفی به هیجان میآید، در خانه و خانواده نیز چنین است. در بیرون، مرد رزم و سیاست و فرماندهی و قدرت و ابهت است و در خانه پدری مهربان، شوهری نرمخوی و ساده و صمیمی،... وی هرگز نمیكوشید تا خود را مرموز و غیرعادی و موجودی عجیب و غریب در چشمها بنمایاند، بلكه بعكس حتی به مادی بودن تظاهر میكرد، نهتنها از زبان قرآن میگوید كه (من بشری هستم بمانند شما و فقط به من وحی میشود. سوره كهف، آیه صد و ده)... كه همواره اعتراف میكند جز آنچه به من گفته میشود، از چیزی خبر ندارم و در رفتار و زندگی و گفتگویش همه جا میكوشید تا در چشمها شگفتآور و فوقالعاده جلوه نكند و سعی میكرد تا ابهت و جلالی را كه در دلها دارد، بشكند. میگویند روزی پیرزنی نزد وی میآید تا از او چیزی بپرسد. آن همه خبرها و عظمتها كه از او شنیده بود چنان در او اثر میكند كه تا خود را در حضور وی مییابد، میلرزد و زبانش میگیرد، پیغمبر احساس میكند شخصیت و شكوه او وی را گرفته است، ساده و متواضع پیش میآید، به مهر دست بر شانههایش میگذارد و با لحنی كه از خضوع، نرم و صمیمی شده است، میگوید؟ مادر چه خبر است؟ من پسر آن زن قریشیام كه گوسفند میدوشید...
(دکتر علی شریعتی)
یکی از دوستان ایمیلی برام فرستاده بود که داستانکی بود سیاسی و پر درد. صلاح دونستیم که شما هم بخوانید.
سران اغتشاش
موسوی را بازداشت نکنید ؛ قهرمان می شود.
به خاتمی از گل نازکتر نگویید؛ ناراحت می شود.
حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی که استوانه نظام است.
موسوی خوئینی ها که انقلابی است.
صانعی که مرجع تقلید است.
آن یکی که در پاریس با امام بوده.
این یکی که در نجف با امام بوده.
آن دیگری که در ترکیه با امام بوده.
این در هواپیما با امام بوده.
آن دیگری پای پلکان با امام بوده.
این یکی هم که انقلاب ارث پدرش است.
شیخ هم که کلا تعطیل است!
با این حساب سران فتنه، من بودم و اسی سگ دست و علی قالپاق.
طرح پایمال 250 هزار میلیارد تومانی بیت المال
طرحی با 134 رأی موافق! در مقابل 72 رأی مخالف به تصویب رسید كه البته اين راي گيري زماني اتفاق افتاد كه نمايندگان اصلي مخالف طرح وقف دانشگاه آزاد مانند آقايان كوچك زاده رسايي و حسينيان و... همگي در سفر كاري بودند ، و اين را مديون وقت شناسي لابي آقايون مي دانيم!
این طرح اگرچه با نام «طرح حمایت از تأسیس و تقویت مؤسسات و مراكز آموزش عالی غیر دولتی» روانه اذهان جنابان وكيل الجاسبي شده ولی نگاهی- هر چند گذرا- به متن و حواشی آن نشان می دهد كه با محوریت خروج دانشگاه آزاد اسلامی از نظارت قانونی نظام و بازگذاشتن دست گردانندگان آن برای ادامه دخل و تصرف های بی حساب و كتاب در مدیریت و سرمایه نجومی این دانشگاه تهیه و به مجلس شورای اسلامی ارائه شده است.
و حالا بد نيست از 134 نماينده موافق طرح بخواهيم پاسخ دهند!!
آقايان 134 موافق لطفا توضیح دهيد، شايد اين شبهات هم از ذهن ما پاك شود...
1. در خروج مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی از حلقه مدیریتی ثابت كنونی چه خسارت و زیان غیرقابل جبرانی برای مصالح نظام دیده اند كه با گردش قانونی این مدیریت مخالفت ورزیده ايد؟
2. در نظارت قانونی و تعریف شده شورای عالی انقلاب فرهنگی بر مدیریت دانشگاه آزاد یعنی نظارت نظام بر گردش كار این دانشگاه چه اشكال و ایرادی را وارد دانسته ايد كه در پی رد مصوبه رسمی و قانونی این شورا درباره اصلاح اساسنامه دانشگاه آزاد برآميد و ادامه مدیریت قبلی همراه با خروج این مدیریت از نظام قانونمند آموزش عالی را خواستار شده ايد؟
3. در وقف اموال و دارایی های 250 هزار میلیاردتومانی دانشگاه آزاد چه ضرورتی را احساس كرده اند كه بر آن اصرار ورزیده ايد؟! مگر نه اینكه این اموال و دارایی های نجومی متعلق به بیت المال است؟ و در صورت وقف شدن نیز مطابق قوانین جاری و ضوابط شرعی نمی تواند بیرون از مالكیت نظام باشد؟ ممكن است بفرمایند كه بعد از وقف اموال، هیئت موسس كنونی می تواند متولی آن باشيد و در نتیجه مدیریت مدیران كنونی بر این نهاد ملی و متعلق به اموال عمومی حفظ شود؟! كه در اینصورت باید گفت؛ حق تولیت واقف فقط هنگامی است كه اموال وقف شده دارایی و ملك شخصی خود او باشد و آنچه برخی از اعضای هیئت موسس دانشگاه آزاد ادعا كرده ايد، یك قانون شكنی آشكار و غیرقابل اجراست. یا به بیان دیگر، یك «اشتباه عمدی»! و صدالبته، نیازمند اصلاح است!
قطعا 134 نماينده مردم قادر به پاسخگويي اين شبهات از اذهان ما هستند، البته اگر اين ها نمايندگان مردم باشند نه وكيل جاسبي
و شايد بايد صد مرحبا .احسنت بر دستگاه قضایی گفت که بدعتی در تاریخ ثبت کرد که چون تیری در چشم عدالت بود .
احسنت بر مجلس هشتم که مجلس ششم را با تمام ضد انقلابهایش رو سفید کرد . حالا دریافتیم که نگرشی از جنس رئیس جمهور چقدر در این جامعه غریب است .چقدر کمند انسانهایی که جیبشان بسته باشد و دهانشان باز.چقدر قلیلند حامیان حقیقی انقلاب . چقدر اندکند افرادی که به مردم از بالا نگاه نمی کنند
آقای صادق لاریجانی ریاست قوه قضاییه چقدر زود خواب را از چشم مفسدان اقتصادی ربودید . چقدر زود قدرت حقیقی مافیای قدرت و ثرت را به تصویر کشیدید . چقدر زود خنده بر لبان فقرا و دردمندانی آوردید که تنها توقعشان جلوه ای از عدالت بود. اجرکم عندالله
آقای علی لاریجانی ریاست قوه مقننه چقدر زیبا تفکرتان را از ولایت پذیری به تصویر کشیدید. چقدر به موقع اصولگرایتان را به رخ تمام انحصار طلبان زورگو و بی تقوا کشیدید .احسنت برشما .
از شما ممنونیم به طول تمام تاریخ .از شما ممنونیم که به ما یاد آور شدید که فدک محدود به زمان و دوره ای خاصی نیست.از شما ممنونیم که به آموختید نیاز نیست کسی روبروی ولی زمان خود باشد و سیلی به حقیقت بزند.از شما ممنونیم که ریشه تمام مشکلات را بی منت به ما نشان دادید.
اما بدانید که هرگز سکوت نخواهیم کرد . بدانید که دست آخر وارثان حقیقی این انقلاب همان پابرهنگانی هستند که امروز قلبشان را به درد آوردید..
و باز هم بسنده مي كنيم به صحبت هاي مولايمان حضرت امام خامنه اي كه اگر قدري بر اين فرمايشات تامل مي كرديم راه برايمان روشن مي بود...
«از مسئولین اجرایی، تا مسئولان قضایی، تا قانون گذاران، تا روحانیان، تا گویندگان، تا روزنامه نگاران، تا روشنفکران و دیگران، همه باید این را وظیفه خودشان بدانند. اگر جهت گیری عدالت اجتماعی در کشور ضعیف شود، هر کاری در کشور انجام گیرد، به زیان طبقات ضعیف و عامه مردم و به سود یک عده معدود زرنگ ها و گردن کلفت ها و دست و پا دارها و قانون دانهای قانون شکن که راههای قانون را بلدند و قانون شکنی را هم می دانند، تمام خواهد شد. مجموعه ای از این کارها به عهده همه است.»
![]()
داستانک شماره چهار
(( م . ه ))
همه چيز از وقتي شروع شد كه او يك سري مدارك را بر عليه آقاي (( م. ه )) رو كرده بود.
غافل از اينكه (( م. ه )) پدر گردن كلفتي دارد كه خرش حسابي مي ره. نزديك دو سال مبارزه كرد. همه چيز واگذار شد به روز آخر.
قرار بود هئيت منصفه روز دوشنبه راي را صادر كنند. مدارك كامل بود و محكوم شدن (( م. ه )) قطعي. وقتي هئيت منصفه راي صادره را اعلام كردند، دنيا بر سرش خراب شد.
وقتي او را مي بردند زندان، (( م . ه )) لبخند مسخره اي بر لبانش بود.
داستانک شماره سه
(( Live Gaza ))
شب خانه نشسته ام و دارم پخش مستقيم مي بينم. شبكه سه فوتبال دارد و من نگاه مي كنم. بارسلون يك گل مي خورد، مارادونا گوشه ورزشگاه مي خندد. مادرم شبكه را عوض مي كند. شبكه خبر، پخش مستقيم جنگ دارد. گوشه تصوير نوشته است: Live Gaza . جنگ تن به تن است. خمپاره اي زوزه مي كشد. خانه اي مي سوزد، كودكي مي ميرد و من دارم پخش مستقيم جنگ مي بينم. صداهاي مي آيد، به عربي حرف مي زنند. تصوير جايي كه مي سوزد. دوربين زوم مي كند و فقط آنجا را نشان مي دهد. حماس بيانيه مي خواند و من ديگر بي خيال فوتبال شده ام.
توي خانه دراز كشيده ام، مادرم پرتقال پوست مي كند با بغض مي خورم و چند فحش آب دار مي دهم.مادرم چپ چپ نگاه هم مي كند، چيزي نمي گويد. او پوست مي كند و من مي خورم و ما با هم داريم پخش مستقيم جنگ مي بينيم. صحنه ديگري را نشان مي دهد. همه جا مي سوزد، دود بسيار است. فريادي به گوش مي رسد، وزير خارجه اسرائيل را نشان مي دهد. باز من فحش مي دهم، اين بار مادرم هم فحش ميدهد: بي شرفاي ديوس، اي حرمزاده هاي عوضي، اي ...
اوضاع وخيم است، همچنان مي زنند، مادرم پرتقال پوست مي كند، فحش مي دهد و ما همچنان پخش مستقيم جنگ مي بينيم. راستي جهان چه پيشرفت كرده است. چون جنگ هم اين روزها پخش مستقيم دارد.
داستانک شماره دو
(( چشمي را نمي يافت ))
ساعتي بودكه مرد مغازه دار آنجا وايساده بود و مي ديد كه زني چشم از او برنمي دارد، خود را گم كرده بود.
هر كس از آن محل مي گذشت با يك نگاه چپكي عجيبي آن دو را از نظر مي گذراند، و شايد در تفكر نابخرد خودشان هر كدام فكري مي كرده اند و شايد... .
مرد ديگر طاقت نياورد و جلو رفت، تا به زن رسيد داد زد و فش داد و زن را حل داد.
زن نقش بر زمين شد ، به گوشه اي خزيد و آرام دست در كيف خود كرد ، يك عصا در آورد، بلند شد و به راه خود ادامه داد.
او دنبال آدرسي مي گشت ولي چشمي را نمي يافت كه بپرسد.
![]()
عکس تزیینی ایست
آقازاده ها ...
آقازاده ها شما آسوده باشيد
رعيت مشغول كار هستند
بخوريد و خوش باشيد
سبيل مبارك باباي تان چرب
دم اليزابت، ملكه فرنگستان گرم
دند ما هم نرم
اصلا زحمت به خودتان ندهيد
ما كار مي كنيم، جان مي كنيم
تا شما آسوده باشيد
حساب هاي بانكي تان پر
بلا دور
اصلا تو اين مملكت كسي نمي تواند بگويد:
جناب، بالاي چشم تان ابروست
شما به كار خود مشغول باشيد
اصلا ملت كيلو چند؟
دولت كيلو چند؟
همين كه شما سر سلامت باشيد
سايه تان مستتام
براي مان كافي ايست
رعيت مشغول جان كندن
شما بخوريد، بياشاميد، خواستيد اصراف هم بكنيد
چه كسي گفته اصراف احرام است
براي شما اصلا
به جان مادرتان، كه مي شود همان ملكه خلق، حالمان خوب است
نگران نباشيد كه پسر بيمارقربانعلي، سه ماه يك بار از امداد
ده تومان مي گيرد؛ حالش هم خوب است.
تازه با همان ده تومان چه كارها كه نمي كند.
مش رجب، آبدارچي شركت رفيقم، دويست تومان مي گيرد
با هفت عايله و خانه اجاره اي، كلي هم خوش اند.
شما بفرمائيد گردش
سواحل هاوايي
جزاير كارائيب
كاخ باتينگهام
با ملكه براي سلامتي هم بزنيد ويسكي
خوش باشيد
نترسيد، كسي نه شما را مي گيرد نه متهم تان مي كند
تا پدر هست شما آقازاده ها نگران نباشيد
بيت المال هنوز هم پر
همش مال شما
آسوده باشيد
رعيت همه در كار
شبانه روز در تلاش
شما
بخوريد و خوش باشيد
آقازاده ها
شما ها كلا آسوده باشيد
رعيت
هنوز جان دارند ...
بالاخره بعد از شش ماه کتاب مجموعه داستانهای کوتاه ام به چاپ رسید.
![]()
داستانک شماره یک
نجات
اصلا برايش باور كردني نبود.
خودش مي گفت: امكان ندارد او زنده باشد، چون خودم له اش كرده ام.
ولي فرياد زنش حكايت از آن داشت كه آن موش هنوز زنده است.